تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 775

مساهمون:

ص٧٧٥
و دربند نسبت به « التن » « 1 » و « ودروف » رفتار بسيار سختى پيش گرفتند . ( 1298 )

ص 370 ، سطر 12 : دشت كافرى

[ د ش ت كا ف ر ى ] ( اسم خاص ) . در تاريخ داغستان اين نام « صحراى كافرى » آمده و آن صحرائى است به حوالى دربند .

[ ص 372 ]

( 1299 )

ص 372 ، سطر 3 : چون ميانه دور و نزديك حرفى گفته‌ايم بطلب حرف خود عازم روم :

اجماع تاريخ‌نويسان بر اين است كه نادر پس از آمد و رفتهاى متوالى سفراء به اين نتيجه رسيد كه خود بعثمانى رود و آن دولت را چون دول هند و توران به زير مهميز انقياد درآورد . - بعيد هم نبود كه در اين كار موفق شود زيرا دربار تركها در آن روزگار دست كمى در فساد از دربار دهلى نداشت و طرف هم مرد جنگ ديده و سلحشورى چون نادر بود . - مؤيّد اين نظر نامه‌ايست كه نادر بسلطان محمود خان عثمانى نوشته و در آن متذكر شده است كه در سابق - يعنى زمان تيمور - حاكم ايران بروم و هند و توران حكم مىراند ، امروز كه كار هند و ترك صافى شده فقط رعايت دوستى و برادرى است كه مرا از قصد حمله بروم باز مىدارد . غير ازين نامه تقليدى كه نادر همواره از كارهاى تيمور مىكرد شاهد ديگريست برين قصد و از آنجا كه تيمور بر « هند » و « روم » و « توران » و « ايران » دست يافته بود نادر كه تقليد از او مىكرد دليلى نميديد پس از فتح هندوستان و تركستان روم را از پا درنياورد . - بدبختانه وقتى اين نيت در او پيدا شد كه واقعهء تيراندازى نيكقدم و كور كردن رضا قلى ميرزا و قيامهاى داخلى و خستگى از لشكر كشيهاى بىشمار كار او را ساخته و بجنونى خطرناك درانداخته بود . ( 1300 )

ص 372 ، سطر 17 : سب

[ س ب ب ] ( مصدر ) . دشنام دادن ، نفرين كردند ، لعنت كردن . ( از ناظم الاطباء ) .
هامش
( 1 ) - ملكم مىگويد : « وى يكنفر انگليسى فعال و غماز بود . » - براى سرگذشت او بكتابهاى « هانوى » و « سولويف » رجوع شود . ( از پاورقى صفحهء 86 تاريخچهء نادر شاه مينورسكى ) .