انديشهمند و هراسان مىبود . معتمدى را نيازمندانه بنزد او روانه كرده ، پيغامات مؤكد بعهد و يمين فرستاده ، كه ما را از آن بارض اقدس به غير از صيانت حال مسلمانان منظورى نيست . اگر در عالم ايلى رسم موافقت مرعى گردد منتج فوائد خير و باعث انسداد راه فساد غير خواهد بود . آن حضرت نيز قبول مسؤول ملك كرده ، عازم ارض اقدس شد ، كه دو روزى با ملك اظهار صداقت كرده وحشت او را رفع و در خلوت و آشكار شر وجودش را دفع كند . نخست افشاريه و جلاير كه در خدمت آن حضرت بودند ممهد گشته ، فرمودند كه در جريد بازى 265 خودسازى كرده مهيا باشند . منظور آنكه آن حضرت در اثناى بازى و اسب تازى جلو اسب ملك را ربوده ، باتمام كارش پردازند .
هوىخواهان نيز هريك بخويشان و اتباع درآويخته ، ايشان را از مركب هستى دراندازند . روزيكه در ميدان گاوسلوك 266 مشهد با ملك گرم جريد بازى بودند ، بعزم عنانگيرى ملك دست انداختند ، چون زمام توسن امور در دست رائض قضاست . پشت دست مبارك كه يكهتاز آسمان در پيشش از پنجهء آفتاب ، پشت دست بر زمين گذاشته ، دست آن حضرت بر دهان اسب ملك خورده ، جلو به دستش نيامد . ملك از آنجا كه سرمست بادهء هوشرباى نخوت بود ، تفرس اين معنى نكرده ، بعد از انقضاء ميدان بجانب شهر عطف عنان كردند . اما آن حضرت پيوسته در كمين وقتى بودند ، تا آنكه بنصايح مشفقانه امالهء 267 قلب قليچ خان و امام قلى كرده ، باظهار التيام ، ايشان را با خود رام ساختند . بعد از آن ملك را بسه فرسخى شهر مقدس ترغيب به شكار كرده ، ملك به خواهش آن حضرت يك روز پيشتر حركت ، و حضرت ظل اللهى روز ديگر قليچ خان و امامقلى بيك را بتقريب شكار همراه برده ، بعد از ورود بقريهء يامخانه 268 ، من اعمال مشهد مقدس ، چون صيد بدام افتاده را از دست رها كردن بمقتضاى عقل خداداد نبود . آن دو نفر را كه در ظاهر چون قبضهء تيغ ، لاف دستيارى و در باطن بسان دم شمشير ، دم از خونخوارى ميزدند . از
جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 32
مساهمون: ميرزا مهدي خان استر آبادى
ص٣٢