( از قاموس جغرافيايى افغانستان ) و به صفحهء 29 « شرح آسياى مركزى » نسخهء خطى كتابخانهء ملى بشمارهء 1139 رجوع شود .
[ ص 295 ]
( 1121 )
ص 295 ، سطر 5 : قرشى
[ ق ر شى ] ( اسم خاص ) . قرشى نام ديگر نخشب است بمختصات زير :
زير شهر كش « 1 » به سمت باختر آن شهريست كه امروز بنام قرشى خوانده مىشود و اعراب قرون وسطى آن را « نسف » و ايرانيان « نخشب » مى - ناميدند . نخشب در قرن چهارم قهندزى داشت با ربضى آباد در خارج شهر و با - رويى داراى چهار دروازه : دروازهء بخاريه ، دروازهء سمرقند ، دروازهء كش ، دروازهء غويدين . نخشب بسابق در كنار رودخانهاى واقع بود كه از فاضل آب رودهايى تشكيل ميشد كه از روستاهاى كش مىگذشتند . دار الاماره آن كنار اين رودخانه ، و در موضع معروف به سرپل واقع بود .
بصفحات 498 و 499 « سرزمينهاى خلافت شرقى » رجوع شود .
( 1122 )
ص 295 ، سطر 14 : شلدوك « 2 »
[ ش ل د و ك ] ( اسم خاص ) . نام قريهاى است بفاصله يك فرسخ و نيمى غرب نخشب ( قرشى ) .
( از كتاب تاريخ نادر كشميشاف نسخهء خطى كتابخانهء ملى بشمارهء 162 ) .
[ ص 296 ]
( 1123 )
ص 296 ، سطر 13 : آب آمويه
[ عا ب عا مو ى ] ( اسم خاص ) . در اواخر قرون وسطى يعنى مقارن دورهء هجوم مغول نام جيحون « 3 » و سيحون از استعمال افتاد و بجاى رود جيحون « 4 » « آمويه » يا « آمودريا » و بجاى رود سيحون « سيردريا » معمول شد .
( از سرزمينهاى خلافت شرقى ) .
هامش
( 1 ) - از شهرهاى نزديك « بخارا » ست .
( 2 ) - كشميشاف اين ناحيه را « شيدوق » ولى لكهارت « شلدوك » ذكر كرده است .
( 3 ) - كلمهء « اوكسس » نام يونانى اين رود است و اين كلمه در « وخشاب » كه يكى از شعب آنست هنوز باقى است .
( 4 ) - سرچشمهء جيحون را ابن رسته و جغرافيا نويسان عرب در « پامير » ذكر كردهاند .