[ ص 302 ]
( 1130 )
ص 302 ، سطر 4 : دروازهء بابا ولى
[ د ر و ا ز ى با با و لى ] ( اسم خاص ) . نام يكى از دروازههاى معروف قندهار است كه به سمت شرقى آن قرار دارد .
به پاورقى « قندهار » درين تعليقات رجوع شود .
( 1131 )
ص 302 ، سطر 19 : لكه « 1 »
[ ل ك ] ( اسم خاص ) . نام كوهى است بر جانب غربى قندهار . اين كوه را « لكى » نيز مىگويند .
( از « مجمع التواريخ » مرعشى صفحهء 11 ) و به پاورقى « قندهار » درين تعليقات رجوع شود .
[ ص 303 ]
( 1132 )
ص 303 ، سطر 1 : فك رقاب
[ ف ك ك ر قا ب ] ( تركيب اضافى ) . آزاد كردن بندگان . ( از ناظم الاطباء ) .
( 1133 )
ص 303 ، سطر 5 : جمعى از جوانان كار آمد غليجايى را سان ديده
انتخاب و ملازم ركاب ساختند : كشميشاف مىگويد : « چون افاغنه بر طريقهء اهل سنت بودند اهالى ايران هميشه آنها را آزار مىنمودند . خصوصا پس از واقعهء فتح قندهار بيش از پيش صدمه به آنها رسانيده بمذهبشان بىاحترامى ميكردند ، و نادر شاه مخصوصا قدغن اكيد فرمود كه كسى بدان طايفه و مذهب آنها خلاف احترام روا ندارد و باهالى قندهار هم اظهار فرمود كه عنقريب مذهب شيعه و سنى متحد شده مخالفت و مغايرت از بين برميخيزد » .
( از نسخهء خطى كتابخانهء ملى به شماره 162 ) .
( 1134 )
ص 303 ، سطر 14 : مباهى
[ م با هى ] ( اسم فاعل از باب مفاعله ) . مباهاتكننده و فخركننده ، نازكننده . - سرافراز كرده شده . مغرور و خودستاينده .
( از ناظم الاطباء ) .
[ ص 304 ]
( 1135 )
ص 304 ، سطر 2 : زربه
[ ز - يا - ز ر ب ] ( اسم ) . يك آغل گوسپند . يك آب راهه .
( از ناظم الاطباء ) .
هامش
( 1 ) - اهل هند اين كوه را « لكه » مىنامند .