تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 726

مساهمون:

ص٧٢٦

[ ص 302 ]

( 1130 )

ص 302 ، سطر 4 : دروازهء بابا ولى

[ د ر و ا ز ى با با و لى ] ( اسم خاص ) . نام يكى از دروازه‌هاى معروف قندهار است كه به سمت شرقى آن قرار دارد . به پاورقى « قندهار » درين تعليقات رجوع شود . ( 1131 )

ص 302 ، سطر 19 : لكه « 1 »

[ ل ك ] ( اسم خاص ) . نام كوهى است بر جانب غربى قندهار . اين كوه را « لكى » نيز مىگويند . ( از « مجمع التواريخ » مرعشى صفحهء 11 ) و به پاورقى « قندهار » درين تعليقات رجوع شود .

[ ص 303 ]

( 1132 )

ص 303 ، سطر 1 : فك رقاب

[ ف ك ك ر قا ب ] ( تركيب اضافى ) . آزاد كردن بندگان . ( از ناظم الاطباء ) . ( 1133 )

ص 303 ، سطر 5 : جمعى از جوانان كار آمد غليجايى را سان ديده

انتخاب و ملازم ركاب ساختند : كشميش‌اف مىگويد : « چون افاغنه بر طريقهء اهل سنت بودند اهالى ايران هميشه آنها را آزار مىنمودند . خصوصا پس از واقعهء فتح قندهار بيش از پيش صدمه به آنها رسانيده بمذهبشان بىاحترامى ميكردند ، و نادر شاه مخصوصا قدغن اكيد فرمود كه كسى بدان طايفه و مذهب آنها خلاف احترام روا ندارد و باهالى قندهار هم اظهار فرمود كه عنقريب مذهب شيعه و سنى متحد شده مخالفت و مغايرت از بين برميخيزد » . ( از نسخهء خطى كتابخانهء ملى به شماره 162 ) . ( 1134 )

ص 303 ، سطر 14 : مباهى

[ م با هى ] ( اسم فاعل از باب مفاعله ) . مباهات‌كننده و فخركننده ، نازكننده . - سرافراز كرده شده . مغرور و خودستاينده . ( از ناظم الاطباء ) .

[ ص 304 ]

( 1135 )

ص 304 ، سطر 2 : زربه

[ ز - يا - ز ر ب ] ( اسم ) . يك آغل گوسپند . يك آب راهه . ( از ناظم الاطباء ) .
هامش
( 1 ) - اهل هند اين كوه را « لكه » مىنامند .