( 990 )
ص 249 ، سطر 10 : لورى
[ لو ر ى ] ( اسم خاص ) . نام قلعتى است بگرجستان بين گنجه و قارص بر سر راه تفليس و تومانوس . حكام اين قلعه ، بدورهء صفويان ، غالبا از خوانين « قزاقلر » و « شمس الدينلو » بودهاند « 1 » .
( از « تاريخ داغستان » نسخهء خطى كتابخانهء ملى شمارهء 518 و « عالم آراى عباسى » ) .
( 991 )
ص 249 ، سطر 14 : قايقولو
[ قا ى ق لو ] ( اسم خاص ) . اين نام به اين شكل غلط و صحيح آن « قاليقلا » « 2 » است كه بحدود ارزنة الروم قرار دارد و سرچشمهء آب ارس بدانجاست .
به حاشيهء صفحهء 65 كتاب « جغرافيايى طبيعى كيهان » رجوع شود .
( 992 )
ص 249 ، سطر 15 : قازان چايى
[ قا ز ا ن چا يى ] ( اسم خاص ) در نواحى قارص نقطهاى بنام « قازان چايى » « 3 » وجود ندارد با توجه به حركت نادر ، به نظر اين كلمه « قارص چايى » است و آن نام روديست كه از شمال شهر قارص ميگذرد و نهرى از آن نيز به داخل شهر قارص ميآيد . - قلعهء قارص چايى قلعتى بوده است در كنار اين رود « 4 » .
( 993 )
ص 249 ، سطر 17 : ثور
[ ث و ر ] ( اسم ) . گاو نر . ( از اقرب الموارد ) . - نام برج دوم از سال است يعنى ارديبهشت .
[ ص 250 ]
( 994 )
ص 250 ، سطر 8 : مكوكب
[ م ك و ك ب ] ( اسم مفعول ) . ستاره دار . - از ميخهاى زر و سيم ميخكوب شده . ( از اقرب الموارد ) .
هامش
( 1 ) - مينورسكى مىگويد بر اثر برف نادر چند روزى در لورى توقف كرد و سپس در 24 مه 1735 ميلادى عازم قارص شد .
( 2 ) - لسترنج مىگويد : اصل كلمهء « قاليقلا » كه جغرافى نويسان عرب مكرر از آن نام برده اند معلوم نيست و بلاد قاليقلا منطقهايست كوهستانى بين « ارسناس » و « فرات » غربى كه در باختر آن بلاد طرون واقع است . ( از صفحات 124 و 125 سرزمينهاى خلافت شرقى ) .
( 3 ) - در بستان آباد نزديك تبريز « قازان چايى » وجود دارد كه بما نحن فيه نمىخورد .
نزديك قارص متأسفانه مراجع حقير نقطهاى به اين نام را نشان نميدهند .
( 4 ) - در سطر 22 صفحهء 249 متن آمده : « چند رخش هامون نورود را زورق آسا ببادبانى قوائم تيز گرد به آن درياى بىكران انداختند » . - در اين جمله اگر « بان درياى بىكران » اشاره به « ميان كوهسار و درهها » نباشد ممكن است تعريضى به « رود قارص چايى » باشد .