( 446 )
ص 75 ، سطر 15 : متنفس
[ م ت ن ف ف س ] ( اسم فاعل از باب تفعل ) .
نفس كشنده ، دم زننده ، حيوان ، درنده .
( از منتهى الارب ) .
( 447 )
ص 75 ، سطر 17 : برآباد
[ ب ر عا با د ] ( اسم خاص ) . دهى است از دهستان پايين خواف بخش خواف شهرستان تربتحيدريه ، واقع در 21 كيلومترى جنوب خاورى رود . اين ناحيه در جلگه قرار دارد و آب و هوايش گرمسيرى است .
( از فرهنگ جغرافيايى ايران جلد نهم ) .
[ ص 76 ]
( 448 )
ص 76 ، سطر 4 : وايافته
[ و ا يا ف ت - يا - ت ] ( اسم مفعول ) بازيافته ، دريافته فهميده .
( از ناظم الاطباء ذيل كلمهء « وايافتن » ) .
( 449 )
ص 76 ، سطر 6 : به اولى
[ با و لى ] ( اسم ) . مرغى است كه بعضى از پروبال آن را كنده در پيش شاهين و باز سردهند تا آنها به آسانى آن را بگيرند و بر شكار كردن چالاك شوند .
( از ناظم الاطباء ) .
( 450 )
ص 76 ، سطر 20 : هاله
[ هال ] ( اسم ) . خرمن ماه .
( از ناظم الاطباء ) .
[ ص 77 ]
( 451 )
ص 77 ، سطر 1 : ستام
[ س تا م ] ( اسم ) . ساخت زين ، يعنى لجام و يراق زين اسب محلّى بزر و نقره .
( از آنندراج ) .
( 452 )
ص 77 ، سطر 5 : سنجاب بهارى
[ س ن جا ب ب هارى ] ( تركيب وصفى ) .
سنجاب غير از معنى معهود كنايه از « سبزه » است ( از برهان قاطع ) و سنجاب بهارى كنايه از سبزه بهارى است .
( از آنندراج ) .