كتب مسالك ثبت شده برمىآيد كه شهر كنونى « ناو » در محل همان شهر مالين است . مالين در قرن چهارم شهرى آباد و از آنجا غله و موز و پارچههاى فراوان صادر مىكردهاند .
( 435 )
ص 74 ، سطر 4 : خواف
[ خا ف ] ( اسم خاص ) . نام يكى از بخشهاى پنجگانه شهرستان تربتحيدريه است با حدود زير : « 1 »
شمال و خاور : بخش طيبات و قسمتى از مرز ايران و افغانستان ؛ شمال و باختر : بخش رشخوار ؛ جنوب : بخش قاين ؛
اين ناحيه كوهستانى است و فقط قسمتهاى جنوب رودشور و كنار مرز افغانستان در جلگه قرار دارد .
( از فرهنگ جغرافيايى ايران جلد نهم ) .
( 436 )
ص 74 ، سطر 18 : نوائب
[ ن و ا ع ب ] ( جمع نائبه ) . سختيها ، مصيبتها ، كارهاى دشوار . ( از منتهى الارب ) .
( 437 )
ص 74 ، سطر 19 : احتراق
[ ا ح ت ر ا ق ] ( مصدر باب افتعال ) . سوختن . ( از منتهى الارب ) . آتش گرفتن .
( 438 )
ص 74 ، سطر 23 : شهب ثاقبه
[ ش ه ب ثاق ب ] ( تركيب وصفى ) . اين تركيب جمع « شهاب ثاقب » ، و شهاب ثاقب بمعنى « شعله افروخته » است . ( از ناظم الاطباء ) . اصطلاحا « شهاب ثاقب » بستارههايى اطلاق مىشود كه در شب از گوشهء آسمان بگوشه ديگر ميروند .
هامش
( 1 ) - ياقوت حدود آن را از يكطرف به بوشنج و از طرف ديگر به زوزن ذكر مىكند و آن را از اعمال نيشابور مىآورد كه داراى سه شهر سنجان و سيراوند و خرجرد است . مستوفى طول خواف را از جزاير خالدات « ححك » و عرضش را از استواء « لهك » مىآورد و قصبات « سلاسه » « زوزن » و « سنجان » را از توابع آن مىداند . شيروانى دو مرتبه از آنجا گذشته و آن را مركب از سى پارچه ده مىآورد و مىگويد آسياى بادى در آنجا زياد است . لسترنج خواف را در جنوب باخترى باخزر مىآورد و نام قديم آن را « خواپ » ذكر مىكند و مىگويد سنجان ( سنگان ) از شهرهاى آنست .