[ ص 75 ]
( 439 )
ص 75 ، سطر 1 : ذات البروج
[ ذ ا ت ل ب ر و ج ] ( اسم خاص ) . فلك هشتم كه آن را در شرع كرسى خوانند .
( از آنندراج ) .
( 440 )
ص 75 ، سطر 1 : بادليج « 1 »
[ با د لى ج ] ( اسم ) . نوعى از توپ است .
( آنندراج ) .
ببادليج سحر چرخ چون گلوله گذارد * بود خزينهء باروت بىدرنگ ستاره .
( ملا طغرا بنقل آنندراج )
( 441 )
ص 75 ، سطر 2 : ضربزن
[ ض ر ب ز ن ] ( اسم ) . قسمى از اسلحه آتشى است كه آن را توپ نيز گويند . « 2 »
( از ناظم الاطباء ) .
( 442 )
ص 75 ، سطر 3 : باره
[ با ر ه ] ( اسم ) . ديوار حصار . قلعه .
( از ناظم الاطباء ) .
( 443 )
ص 75 ، سطر 9 : ذيل
[ ذ ى ل ] ( اسم ) . دامن .
( از ناظم الاطباء ) .
( 444 )
ص 75 ، سطر 11 : حشر
[ ح ش ر ] ( اسم ) . جمعيّت ، انجمن ، مجمع .
( از ناظم الاطباء ) .
( 445 )
ص 75 ، سطر 14 : مطايا
[ م طايا ] ( جمع مطيّه ) « 3 » . شتران سوارى ، ستوران سوارى كه در سير خود كوشش كنند و شتاب نمايند .
( از منتهى الارب ) .
هامش
( 1 ) - فرهنگ نفيسى آن را « بادليجه » ضبط كرده است .
( 2 ) - به نظر مىرسد كه ضبط اين كلمه بايد به سكون « با » باشد و خودش اسم فاعل مركب مرخم . - معلوم نيست ضم « با » در آن چگونه و بچه دليل بوده است . شايد تلفظ عاميانه ملاك ضبط باشد .
( 3 ) - مطايا جمع مطيه است بر وزن فعالل البته با مراعات قوانين اعلال در جمعهاى منتهى الجموع در وزنهاى « فعيله » ناقص .