بوده پس از آنكه شاه عباس اول هرات و مرو و چهچهه و مهنه و باورد و نسا و درون كه در خط اخالست از تصرف اوزبك خارج ساخت شاهقلى سلطان را لقب امير الامرائى داد و در خط آخال گذاشت و چهل هزار خانوار از اكراد چمشگزك را ، كه دو سه سالى در ورامين الگا داشتند ، كوچانيده در ناحيه مزبور سكنى داد كه جلو اوزبك را داشته باشند در سلطنت شاه سلطان حسين كه امور دولت مختل گرديد اكراد آخالنشين از تاخت و تاز « ارگنجى » و بخارايى شوريده روبكوه و معقلهاى سخت گذاشتند و در آن زمان ولايت قوچان و شيروان و بجنورد و سملقان مسكن طايفهء گرايلى بود ، اكراد براى اينكه يورتى به جهت خود بدست آرند بناى زد و خورد را با طايفهء گرايلى گذاشتند و در اندك زمانى آنها را از محالات مزبور خارج ساختند » .
( 391 )
ص 64 ، سطر 21 : قراچورلو
[ ق ر ا چ ر لو ] ( اسم خاص ) . در دورهء نادر كلمهء قراچورلو به دو معنى به كار ميرفته است « 1 » .
1 - سربازان پيادهاى كه بقول شارل پيكلت اسلحهء اكثر آنها نيزه و زوبين و بعضى تفنگ ، و مقامشان از جزايرچى پستتر و تعدادشان شصت هزار نفر بوده است .
2 - تيرهاى از اكراد چمشگزك كه پس از ترك ناحيهء آخال و ورود به خراسان فعلى و تجاوز به يورت گرايلى از يورت گرايلى نواحى قوچان نصيب آنها شد .
به « مطلع الشمس » جلد اول ص 158 و كلمهء « گرايلى » در همين تعليقات رجوع شود .
[ ص 65 ]
( 392 )
ص 65 ، سطر 5 : افناء « 2 »
[ ا ف نا ء ] ( مصدر باب افعال ) . از بين بردن ، نابود كردن . فانى گردانيدن .
هامش
( 1 ) - در پاورقى صفحهء 29 « مجمل التواريخ گلستانه » حدسياتى براى اين كلمه زده شده است .
( 2 ) - بواسطه حفظ رسم الخط فارسى در متن « افنّاى » آمده