تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
اين دهكده در جلگه واقع و آب و هوايش گرمسيرى است . ( از فرهنگ جغرافيايى ايران جلد 9 ) . ( 390 )

ص 64 ، سطر 6 : گرايلى

[ گ ر ا ى لى ] ( اسم خاص ) . نام ايل ترك‌نژادى بوده كه در حدود ولايت استرآباد « 1 » مكان داشته‌اند در صفحهء 156 « مطلع - الشمس » - جلد اول - تاريخ اين ايل چنين آمده است : « از قوچان تا بجنورد و جاجرم و كالپوش مسكن طايفهء گرايلى - كه در اصل گرائيت‌لى « 2 » ميباشند - بوده و چون اكراد آخال‌نشين به اين حدود و نواحى آمدند گرايلىها را متفرق ساختند . اما گرايليها بنابر مسطورات تواريخ صحيحه طوايف مغول از قبايل بزرگ معتبر و با مغول همسايه بوده بلكه مذهبا و نژادا ( مقصود بر حسب نژاد است ) و لسانا با آنها نسبتى داشته‌اند ليكن از جهت تمدن بر مغولهاى چنگيز خانى تقدم داشته چرا كه شهر قراقرم پايتخت اونگ خان پادشاه گرايلى بود و قبل از آنكه مغولها آنجا را متصرف شوند وضع شهرى و مدنيت داشت بعد از آنكه پدر چنگيز خان درگذشت و ايل و الوس او شوريدند خود نزد اونگ خان آمده به او ملتجى شد و بمصاهرت او نايل گرديده چند سال در كنف رعايت و حمايت او . . . . اما طوايف گرايلى ساكن ايران بايد بعد از چنگيز خان يعنى با هلاكو خان كه از هر ده خانوار از طوايف مغول يك خانوار با خود حركت داده عزيمت يورش نموده باشد . . . طايفه‌هاى ديگر تاتار و مغول با هلاكو خان تا شامات . . . رفته و در آنجا توقف كردند لكن طايفهء گرايلى از خراسان تجاوز نكرده در آنجا ماندند تا اين اواخر قراخان آنها را متفرق ساخت . تبيين آنكه اول جد ايلخانىهاى زعفرانلو كه در قوچان حكمرانى داشته و دارند شاهقلى سلطان
هامش
( 1 ) - مينورسكى در تعليقهء تذكرة الملوك و صاحب عالم‌آراى عباسى نام ديگر « گرايلى » را را « گرائى » ذكر مىكند . ( 2 ) - رابينويورت آنها را حدود استراباد و ايلات استراباد را از نسل آنها مىداند . از سفرنامهء مازندران و استراباد بخش انگليسى ص 127 .