تنگ و گلزار كه چون گوسفند در آن افتد رها نشود .
( از منتهى الارب ) .
( 408 )
ص 70 ، سطر 21 : سلطان ميدان
[ س ل طا ن م ى د ان ] ( اسم خاص ) . دهى است از دهستان سرولايت بخش سرولايت شهرستان نيشابور ، واقع در 5 كيلومترى جنوب باخترى چكنهبالا . - اين ده در منطقه كوهستانى قرار دارد و آب و هوايش معتدل است .
( از فرهنگ جغرافيايى ايران جلد 9 ) .
[ ص 71 ]
( 409 )
ص 71 ، سطر 1 : هودج
[ هو د ج ] ( اسم ) . كجاوهاى كه در آن زنان سوار شوند ؛ عمارى شتر . ج : هوادج .
( از منتهى الارب ) .
( 410 )
ص 71 ، سطر 1 : محملكشان
[ م ح م ل ك شان ] ( اسم ) . « 1 » آنان كه سرچارپاى كجاوه را مىكشند و آن را رهبرى ميكنند .
( 411 )
ص 71 ، سطر 7 : گزلك « 2 »
[ گ ز ل ك ] ( اسم ) . كارد كوچك دسته دراز را گويند ، نوعى از قلمتراش را هم گفتهاند كه سر آن برگشته و دنبالهاش باريك باشد و بيشتر از جانب مصر آورند .
( از برهان قاطع ) .
( 412 )
ص 71 ، سطر 13 : ايراث
[ اى ر ا ث ] ( مصدر باب افعال ) . باعث شدن ، سبب شدن ، چون : « اورثه الحزن هما » يعنى « سببهله » . ( از اقرب الموارد ) .
( 413 )
ص 71 ، سطر 18 : نقاره
[ ن قار - يا - ن ق قار ] ( اسم ) . نوبت و نوعى از طبل كوچك دوتايى و كوس .
( از ناظم الاطباء ) .
هامش
( 1 ) - اين كلمه مركب از « محمل » و « كش » است ، « كش » مرخم « كشنده » مىباشد و با اين ترتيب « محملكش » نعت فاعلى مركب مرخم است و نعوت در فارسى چون به صيغه جمع آيند اسم مىشوند .
( 2 ) - حاشيهء برهان قاطع آن را همان « گزليك » متداول مىآورد