تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
تنگ و گلزار كه چون گوسفند در آن افتد رها نشود . ( از منتهى الارب ) . ( 408 )

ص 70 ، سطر 21 : سلطان ميدان

[ س ل طا ن م ى د ان ] ( اسم خاص ) . دهى است از دهستان سرولايت بخش سرولايت شهرستان نيشابور ، واقع در 5 كيلومترى جنوب باخترى چكنه‌بالا . - اين ده در منطقه كوهستانى قرار دارد و آب و هوايش معتدل است . ( از فرهنگ جغرافيايى ايران جلد 9 ) .

[ ص 71 ]

( 409 )

ص 71 ، سطر 1 : هودج

[ هو د ج ] ( اسم ) . كجاوه‌اى كه در آن زنان سوار شوند ؛ عمارى شتر . ج : هوادج . ( از منتهى الارب ) . ( 410 )

ص 71 ، سطر 1 : محمل‌كشان

[ م ح م ل ك شان ] ( اسم ) . « 1 » آنان كه سرچارپاى كجاوه را مىكشند و آن را رهبرى ميكنند . ( 411 )

ص 71 ، سطر 7 : گزلك « 2 »

[ گ ز ل ك ] ( اسم ) . كارد كوچك دسته دراز را گويند ، نوعى از قلمتراش را هم گفته‌اند كه سر آن برگشته و دنباله‌اش باريك باشد و بيشتر از جانب مصر آورند . ( از برهان قاطع ) . ( 412 )

ص 71 ، سطر 13 : ايراث

[ اى ر ا ث ] ( مصدر باب افعال ) . باعث شدن ، سبب شدن ، چون : « اورثه الحزن هما » يعنى « سببه‌له » . ( از اقرب الموارد ) . ( 413 )

ص 71 ، سطر 18 : نقاره

[ ن قار - يا - ن ق قار ] ( اسم ) . نوبت و نوعى از طبل كوچك دوتايى و كوس . ( از ناظم الاطباء ) .
هامش
( 1 ) - اين كلمه مركب از « محمل » و « كش » است ، « كش » مرخم « كشنده » مىباشد و با اين ترتيب « محمل‌كش » نعت فاعلى مركب مرخم است و نعوت در فارسى چون به صيغه جمع آيند اسم مىشوند . ( 2 ) - حاشيهء برهان قاطع آن را همان « گزليك » متداول مىآورد
جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 551 | ميرزا مهدي خان استر آبادى