( از آنندراج ) .
[ ص 31 ]
( 260 )
ص 31 ، سطر 4 : جلاير
[ ج لا ى ر ] ( اسم خاص ) . نام ايل تركى است « 1 » كه يورتشان در مرزهاى شرقى خراسان و ارتفاعات غربى نسا بوده و گروهى نيز از آنها به شبرغان افغانستان رفته در آنجا يورت اختيار كردهاند .
به « تعليقهء مينورسكى بر تذكرة الملوك » رجوع شود .
( 261 )
ص 31 ، سطر 8 : اعوان
[ ا ع و ان ] ( جمع ) . مددكاران ، ياران ، نصرتكنندگان .
( از ناظم الاطباء ) .
( 262 )
ص 31 ، سطر 8 : قباب
[ ق باب ] ( جمع ) . مفرد اين كلمه قبه است و قبه بناى گرد برآورده و گنبد مىباشد .
( از ناظم الاطباء ) .
( 263 )
ص 31 ، سطر 12 : بدر
[ ب د ر ] ( اسم ) . ماه شب چهارده ، كاك .
( از ناظم الاطباء ) .
( 264 )
ص 31 ، سطر 14 : نير
[ ن ى ى ر ] ( صفت ، اسم ) . روشنىدهنده ، روشنكننده - خورشيد .
( از ناظم الاطباء ) .
[ ص 32 ]
( 265 )
ص 32 ، سطر 8 : جريد بازى كردن
[ ج ر ى د بازى ك ر د ن ] ( مصدر مركب ) .
در تاريخ بخيتارى سردار اسعد چنين آمده :
« جريد » عبارت از چوب كوچكى است كه در تاخت اسب با قوّت تمام بر زمين مىزنند و چون بلند مىشود آن را سواره در هوا مىگيرد اين عمل « جريد بازى كردن » است . « 2 »
( 266 )
ص 32 ، سطر 11 : گاوسلوك
[ گا و س لو ك ] ( اسم خاص ) . دهى به اين نام در نواحى مشهد وجود ندارد . « فرهنگ جغرافيايى ايران » ( جلد نهم ) از دهى بنام
هامش
( 1 ) - رشيد الدين فضل اللّه اين ايل را از اولاد طوغان و از اويماقات ايغور مىداند ولى كسروى آن را از طوايف افشار ذكر مىكند . ( از كتاب شيرمرد اتك ص 211 ) .
( 2 ) - ناظم الاطباء اين مصدر را بمعنى « جنگبازى كردن » و « جنگ كردن آموختن » آورده است .