تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
( از آنندراج ) .

[ ص 31 ]

( 260 )

ص 31 ، سطر 4 : جلاير

[ ج لا ى ر ] ( اسم خاص ) . نام ايل تركى است « 1 » كه يورتشان در مرزهاى شرقى خراسان و ارتفاعات غربى نسا بوده و گروهى نيز از آنها به شبرغان افغانستان رفته در آنجا يورت اختيار كرده‌اند . به « تعليقهء مينورسكى بر تذكرة الملوك » رجوع شود . ( 261 )

ص 31 ، سطر 8 : اعوان

[ ا ع و ان ] ( جمع ) . مددكاران ، ياران ، نصرت‌كنندگان . ( از ناظم الاطباء ) . ( 262 )

ص 31 ، سطر 8 : قباب

[ ق باب ] ( جمع ) . مفرد اين كلمه قبه است و قبه بناى گرد برآورده و گنبد مىباشد . ( از ناظم الاطباء ) . ( 263 )

ص 31 ، سطر 12 : بدر

[ ب د ر ] ( اسم ) . ماه شب چهارده ، كاك . ( از ناظم الاطباء ) . ( 264 )

ص 31 ، سطر 14 : نير

[ ن ى ى ر ] ( صفت ، اسم ) . روشنىدهنده ، روشن‌كننده - خورشيد . ( از ناظم الاطباء ) .

[ ص 32 ]

( 265 )

ص 32 ، سطر 8 : جريد بازى كردن

[ ج ر ى د بازى ك ر د ن ] ( مصدر مركب ) . در تاريخ بخيتارى سردار اسعد چنين آمده : « جريد » عبارت از چوب كوچكى است كه در تاخت اسب با قوّت تمام بر زمين مىزنند و چون بلند مىشود آن را سواره در هوا مىگيرد اين عمل « جريد بازى كردن » است . « 2 » ( 266 )

ص 32 ، سطر 11 : گاوسلوك

[ گا و س لو ك ] ( اسم خاص ) . دهى به اين نام در نواحى مشهد وجود ندارد . « فرهنگ جغرافيايى ايران » ( جلد نهم ) از دهى بنام
هامش
( 1 ) - رشيد الدين فضل اللّه اين ايل را از اولاد طوغان و از اويماقات ايغور مىداند ولى كسروى آن را از طوايف افشار ذكر مىكند . ( از كتاب شيرمرد اتك ص 211 ) . ( 2 ) - ناظم الاطباء اين مصدر را بمعنى « جنگ‌بازى كردن » و « جنگ كردن آموختن » آورده است .