جريان دارد . 2 - درونگر كه از كوههاى امامقلى و شمخال جارى مىشود و قسمتهاى درونگر را مشروب مىنمايد .
به « فرهنگ جغرافيايى ايران » جلد نهم و « كتاب شيرمرداتك » رجوع شود .
( 253 )
ص 30 ، سطر 7 : دستجرد
[ د س ت ج ر د ] ( اسم خاص ) . فرهنگ جغرافيايى ايران آن را دهى از دهستان چناران بخش حومهء شهرستان مشهد معرفى مىكند كه در 58 كيلومترى شمال باخترى مشهد و كنار راه مشهد به قوچان قرار دارد . اين ده در جلگه واقع و آب و هوايش معتدل است .
به « فرهنگ جغرافيايى ايران » جلد نهم و « اسامى دهات و قراء اداره آمار » و پاورقى صفحهء 38 كتاب « شيرمرداتك » ذيل كلمهء « دستگرد » رجوع شود .
( 254 )
ص 30 ، سطر 7 : حصن
[ ح ص ن ] ( اسم ) . بنا و جاى استوار كه درون آن رسيدن نتوانند .
( از منتهى الارب )
( 255 )
ص 30 ، سطر 7 : حصين
[ ح صى ن ] ( صفت مشبهه ) . محكم ، استوار .
( از منتهى الارب )
( 256 )
ص 30 ، سطر 8 : اشهب
[ ا ش ه ب ] اين كلمه اگر « اسم » باشد بمعنى « شير » ، « اسد » است .
و اگر « صفت مشبهه » باشد چيزيست كه سياه و سپيد بر آن غالب است .
( از منتهى الارب )
( 257 )
ص 30 ، سطر 10 : صولت
[ ص و ل ت ] ( مصدر ) . يك دفعه حمله كردن .
در تداول فارسى زبانان كنايه از خشم و قهر و زور و درشتى است .
( 258 )
ص 30 ، سطر 15 : انتساب
[ ا ن ت سا ب ] ( مصدر باب افتعال ) . پيوستگى و قرابت و نسبت كسى جستن .
( از ناظم الاطباء )
( 259 )
ص 30 ، سطر 19 : ساعد
[ سا ع د ] ( اسم ) . بازوى انسان .