تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
جريان دارد . 2 - درونگر كه از كوههاى امامقلى و شمخال جارى مىشود و قسمتهاى درونگر را مشروب مىنمايد . به « فرهنگ جغرافيايى ايران » جلد نهم و « كتاب شيرمرداتك » رجوع شود . ( 253 )

ص 30 ، سطر 7 : دستجرد

[ د س ت ج ر د ] ( اسم خاص ) . فرهنگ جغرافيايى ايران آن را دهى از دهستان چناران بخش حومهء شهرستان مشهد معرفى مىكند كه در 58 كيلومترى شمال باخترى مشهد و كنار راه مشهد به قوچان قرار دارد . اين ده در جلگه واقع و آب و هوايش معتدل است . به « فرهنگ جغرافيايى ايران » جلد نهم و « اسامى دهات و قراء اداره آمار » و پاورقى صفحهء 38 كتاب « شيرمرداتك » ذيل كلمهء « دستگرد » رجوع شود . ( 254 )

ص 30 ، سطر 7 : حصن

[ ح ص ن ] ( اسم ) . بنا و جاى استوار كه درون آن رسيدن نتوانند . ( از منتهى الارب ) ( 255 )

ص 30 ، سطر 7 : حصين

[ ح صى ن ] ( صفت مشبهه ) . محكم ، استوار . ( از منتهى الارب ) ( 256 )

ص 30 ، سطر 8 : اشهب

[ ا ش ه ب ] اين كلمه اگر « اسم » باشد بمعنى « شير » ، « اسد » است . و اگر « صفت مشبهه » باشد چيزيست كه سياه و سپيد بر آن غالب است . ( از منتهى الارب ) ( 257 )

ص 30 ، سطر 10 : صولت

[ ص و ل ت ] ( مصدر ) . يك دفعه حمله كردن . در تداول فارسى زبانان كنايه از خشم و قهر و زور و درشتى است . ( 258 )

ص 30 ، سطر 15 : انتساب

[ ا ن ت سا ب ] ( مصدر باب افتعال ) . پيوستگى و قرابت و نسبت كسى جستن . ( از ناظم الاطباء ) ( 259 )

ص 30 ، سطر 19 : ساعد

[ سا ع د ] ( اسم ) . بازوى انسان .