تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
« گودسلوك « 1 » » بمشخصات زير اسم مىبرد كه به نظر همان نقطه مورد بحث است : دهى از دهستان تبادكان بخش حومهء وارداك شهرستان مشهد ، واقع در يك كيلومترى خاور مشهد . ( 267 )

ص 32 ، سطر 18 : اماله

[ ا مال ] ( مصدر باب افعال ) . برگردانيدن ، خم دادن . ( از منتهى الارب ) . ( 268 )

ص 32 ، سطر 22 : يامخانه « 2 »

[ يام خان ] ( اسم خاص ) . نام قريه بسيار كوچكى بوده در قرب مشهد و بشمال آن كه فعلا وجود ندارد . از حاشيهء « نسخهء خطى ط »

[ ص 33 ]

( 269 )

ص 33 ، سطر 10 : جمشگزك - يا - چمشگزك « 3 »

[ ج - يا - چ م ش گ ز ك ] ( اسم خاص ) . نام يكى از ايلات قديمى ايرانست . اين ايل بعقيده درسم « 4 » از شيعيان كرد است كه هزار نفر از آنها به خدمت حكومت صفوى درآمدند و شاهان صفوى نيز عده‌اى از آنها را از « خوار » و « ورامين » كوچانيده بخراسان بردند . « 5 » به « عالم‌آراى عباسى » و « تعليقهء مينورسكى بر تذكرة الملوك » و
هامش
( 1 ) - ظاهرا مؤلفين فرهنگ جغرافيايى ايران در ضبط اين كلمه اشتباه كرده‌اند زيرا در تداول مردم مشهد اين نام « گوسلوك » است نه « گودسلوك » و « گوسلوك » نيز تلفظ عاميانه « گاوسلوك » مىباشد . ( 2 ) - يام اسبى را گويند كه در هر منزلى بگذارند تا قاصدى كه بسرعت رود بر آن سوار شود تا منزل ديگر . ( برهان قاطع ) . در حاشيهء مطلع الشمس يام لغت مغولى بمعنى چاپار و چاپارخانه آمده است . غالبا مراكز پستى در بين راهها همراه با آباديهاى كوچكى بوده كه از كاركنان اداره پست تشكيل ميشده است . اين آبادىها پس از ترك شدن آن مسير پستى از بين ميرفته‌اند . در فرهنگ جغرافيايى ايران از دو دهكده بنام « يام » نام برده شده كه هيچيك بما نحن فيه نمىخورد . ( 3 ) - مينورسكى نام ديگر اين ايل را و « چمشگزكلو » و « مجمع التواريخ » و بعضى از نسخ جهانگشا « چمشگزك » آورده‌اند . در متن به علت استعمال هر دو نام ، « جمشگزك » و « چمشگزك » - هر دو - آورده شد . ( 4 ) -Dersim( 5 ) - اعتماد السلطنه در مطلع الشمس مىآورد : جمشگزك ايلى از اكراد آخال نشين بوده كه پس از ضعف حكومت مركزى از يورت خود فرار و به يورت گرايلى كه قوچان و شيروان و بجنورد و سملقان باشد حمله بردند و بجاى آنها در اين نواحى سكونت كردند تيره‌هاى : زعفرانلو ، شادلو ، كافرانلو ، عمارلو ، قراچورلو از اين ايل است .
جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 516 | ميرزا مهدي خان استر آبادى