تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
( 234 )

ص 27 ، سطر 3 : ييلاميشى كردن

[ ى ى لا مى شى ك ر د ن ] ( مصدر مركب ) بجاى سرد و خوش‌هوايى براى توقف در مدت تابستان رفتن . ( از ناظم الاطباء ) ( 235 )

ص 27 ، سطر 8 : تاجيك

[ تا جى ك ] ( اسم خاص ) . مردم غير عرب و ترك و مردم پارسى و مردم عربى كه در مملكت پارسيان زائيده شده و بزرگ گشته و برآمده باشند . - غلام آزادى كه مشغول كشاورزى و زراعت باشد . « 1 » ( از ناظم الاطباء ) . ( 236 )

ص 27 ، سطر 9 : در مبادى حال آثار دولت و فر . . . :

تاريخ‌نويسان از ذكر روزهاى نخستين نادر ساكتند . گرچه در « عالم‌آراى نادرى » و در كتب بعضى از سياحان « 2 » و رمانهايى كه براى نادر نوشته شده داستانها و حكاياتى به اين روزها نسبت داده مىشود ولى همهء آنها افسانه و ساختهء تخيل‌اند . از گفتار ميرزا مهدى خان ( صفحه 26 ) و از معرفى كه نادر از اجداد خود به نصر اللّه ميرزا - در شب زفاف اين شاهزاده با دختر پادشاه هند - كرده برمىآيد كه او مرد خودساخته و عصامى بوده و در ترقياتش هيچگونه خون و استخوانى موثر نيفتاده است .

[ ص 28 ]

( 237 )

ص 28 ، سطر 3 : اكسون

[ ا - يا - ا ك سو ن ] ( اسم ) . جامهء سياه قيمتى كه بزرگان جهت تفاخر پوشند . نوعى از ديباى سياه ( از انجمن‌آراى ناصرى ) . ( 238 )

ص 28 ، سطر 3 : قوام

[ ق وام ] ( اسم ) . مايهء زيست ، آنچه كه وجود چيزى بسته بدان باشد ، اصل چيزى . ( از منتهى الارب ) . ( 239 )

ص 28 ، سطر 7 : ريعان

[ ر ى عان ] ( اسم ) . اول هرچيز و بهتر آن . ( از ناظم الاطباء ) .
هامش
( 1 ) - براى اطلاع دقيق از زبان و وضع قومى تاجيك بمقالهء تاجيك( TadJik )« دائرة المعارف اسلامى » و « قاموس الاعلام تركى » رجوع شود . در اينجا بيشتر جنبه لغوى آن در نظر گرفته شده است . ( 2 ) - رجوع به كتاب« Otter »و كتاب« Hanway »شود .