تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
خود را مسموم كرد و جان سپرد . بارى شدت گرسنگى كار را به آنجا كشانيد كه روزى شاه در ضمن عزاى عمومى بر اسب سوار شد و براى تقديم تاج و تخت بفرح‌آباد رفت . پس از ورود بفرح‌آباد محمود او را مدتى در انتظار گذاشت و بالاخره بار داد . چون شاه سلطان حسين به محمود رسيد او را نشسته يافت و به او چنين خطاب كرد : « اى فرزند ارادهء خداوند عالم نيست كه من بيش ازين پادشاه باشم وقت آن رسيده است كه تو بر تخت ايران جلوس كنى . من سلطنت خود را به تو گذاشتم خداوند ترا مؤيّد بدارد . » « 1 » بعد ازين چند كلمه شاه سلطان حسين طرّه شاهى را از سر برداشت و بوزير محمود داد . وزير او چون خواست كه طرّه شاهى را بر سر او بندد محمود ابا كرد و بالنتيجه شاه سلطان حسين از جا برخاست و طرّه سلطنت خود را بر منديل محمود بست . محمود كه تا اين وقت ساكت بود بسخن آمد و گفت : « چنين است بىثباتى اقبال دنيا ! مالك الملك او تعالى است ملك بهر كس كه خواهد مىبخشد و از هركه خواهد انتزاع مىكند از يكى مىگيرد و به ديگرى مىدهد . لكن من عهد مىكنم كه ترا بجاى پدر خود دانم و در هيچكار بدون صواب ديد تو اقدام ننمايم . » « 2 » روز ديگر شاه سلطان حسين دربار عام محمود با درباريان خود حاضر شد و به او تهنيت سلطنت گفت « 3 » و به اين ترتيب حكومت صفويان پس از دويست و اندى سال خاتمه يافت . گرچه شاه طهماسب و شاه عباس چند روزى دولت مستعجل و نيم بندى داشتند ولى از سلطنت جز نام چيزى با آنها نبود .
هامش
( 1 ) - نقل از تاريخ سرجان ملكم . ( 2 ) - نقل از تاريخ سرجان ملكم . ( 3 ) - در « زبدة التواريخ » نسخهء خطى كتابخانهء ملى ( شماره 1266 ) از ورود محمود باصفهان و ضبط خزانهء صفويان و معين شدن آيينه‌خانه براى اقامت شاه سلطان حسين و انتخاب چند نفر از اهل حرم براى نكاح برادر محمود ، حسين ، بتفصيل سخن رفته است .
جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 474 | ميرزا مهدي خان استر آبادى