بارتش ايران بيداد مىكرد حمله مجدد ميرويس موجب گسيختن اردو ايران و كشته شدن كيخسرو خان شد . و از 25 هزار تن قشون ايرانى فقط هزار تن جان بسلامت بردند بعد ازين حادثه اعيان دولت و شاه سلطان حسين صفوى محمد زمان خان « 1 » قورچىباشى را با لشكرى گران بسركوبى ميرويس فرستادند . محمد زمان خان پس از عزيمت از اصفهان در حوالى خراسان جان بقابض ارواح سپرد .
مجموع اين حوادث كار ميرويس را مستحكم كرد و موجب شد كه او تا سال 1127 هجرى قمرى بىدغدغه فرمانرواى قندهار باشد . در سال 1127 « 2 »
هامش
( 1 ) - در تاريخ ايران سايكس اين نام « محمد رستم » آمده .
( 2 ) - مرعشى آن را يكى از شهور سال 1128 يا 1129 هجرى قمرى ذكر مىكند ( ص 18 ) .
- قلعهء قندهار را سپرده بهرچه از آن جانب مأمور شوم بجاآرم و بالفعل اگر مطمئن از نواب خان شوم آمده پابوس مىنمايم و عذر تقصيرات خود مىخواهم و چون عيال و اطفال افاغنه همگى در قلعهاند هرگاه نواب خان چند منزل از قلعه دور شوند من عيال و اطفال خود و افاغنه را برداشته بمأمنى مىرسانم و قلعه را بهركه حكم شود مىسپارم . خسرو خان از شنيدن اين خبر بسيار مسرور و مطمئن گشته همهء مطالب و مستدعيات امير اويس را پذيرا گرديد و مردم لشكر بسبب شنيدن اين خبر شروع بكوچ نمودند و خسرو خان بسبب غلبه غرور و بىوقوفى و ناكردهكارى درصدد ممانعت سپاه برنيامد و مقرر چنين شد كه توپخانه و اردو بازار و كارخانجات كوچ نمايند و خود جريده با قدرى از سپاه توقف نمايد چه وعده بود كه امير اويس بعد از دو روز از قلعه خواهد برآمد كه چون امير اويس از قلعه برآيد او را خلعت داده فى الفور سوار شوند ، و شبى كه فردا وعدهء برآمدن امير اويس بود نيز اكثرى از مردم همراهى او سوار شده آخر شب رفتند و با خسرو خان چهل پنجاه غلام و خدمتكار و نهايت صد سوار از مصاحبان و رفقا باقى ماندند . وقت صبح خسرو خان عادت خواب داشت . چون صبح شد و كيفيت احوال را امير اويس معلوم نمود با چهار پنج هزار سوار مستعد از قلعه برآمده اول بر خسرو خان ريخت و او را با جميع رفقا فى الفور بقتل رسانيد و از آنجا بتعجيل تمام خود را بكارخانجات خسرو خان وارد و بازار كه پيشتر رفته بودند زد . بعضى را در منزل « خرماليغ » كه منزل اول باشد و بعضى را در منزل دوم كه « كشك نخود » است و بعضى را تا « گرشك » بدست آورده سرداران را بقتل رسانيد و مردم ادانى را عريان و برهنه نموده جميع كارخانجات و خزاين و توپخانه و اسلحه و يراق و اسبان و شتران بىنهايت بدست آورده سرانجام سلطنت او دو بالا گرديد و بعد از آن سركردگان و رؤسا و سرخيلان و هزارهجات و فرقهء « طاهرى » و « جمشيدى » و « خسروى » و « تيمورى » ، كه اولوس صحرانشين حوالى « قندهار » بودند ، و سركردگان بلوچ و غيره را تاخت و تاراج و غارت نموده اكثرى را باطاعت خود درآورد و آنچه طاقت مخالفت نداشتند به جاهاى دوردست مانند هرات و سيستان و كرمان متفرق شدند . اين واقعه در سال يك هزار و يكصد و بيست و چهار هجرى واقع شد و كلمهء خسرو ميرزا تاريخ قتل او و حدوث آن واقعه است . به « مجمع التواريخ » صفحات 8 و 9 و 10 و 14 و 15 و 16 و 17 رجوع شود .