بعرض شمالى 36 درجه و 20 دقيقه و طول شرقى 45 درجه و 22 دقيقه .
به « مرآت البلدان » جلد 1 و « نزهت القلوب مستوفى » و « معجم البلدان » ذيل كلمهء « ابهر » رجوع شود .
( 51 )
ص 3 ، سطر 5 : كزاز
[ ك ز ز ا ز ] ( اسم خاص ) . يكى از دهستانهاى بخش آستانه اراك است كه بين « قرهكهريز » و « سربند » و وسط بخش آستانه قرار داد . آب و هواى اين ناحيه سردسيرى است « 1 »
( از فرهنگ جغرافيايى ايران جلد 2 )
( 52 )
ص 3 ، سطر 7 : صاينخانى
[ صا ى ن خا نى ] ( اسم خاص ) . نام طايفهاى از تركمانانست كه در نواحى قبچاق و استرآباد سكونت داشتهاند . اين طايفه كمتر مطيع حاكمى شده و فقط گاهگاهى سر باطاعت حكام استرآباد مىگذاردهاند . « 2 »
از حاشيهء نسخهء خطى « ط » و رجوع به « مرات البلدان » جلد اول صفحهء 530 شود .
( 53 )
ص 3 ، سطر 8 : فيلى
[ ف ى لى ] ( اسم خاص ) . نام طايفهاى از لران پشتكوه است . در سابق اين نام به تمام لرستان كوچك « 3 » اطلاق ميشد .
( از تاريخ بختيارى سردار اسعد ) .
( 54 )
ص 3 ، سطر 8 : اردلان
[ ا ر د لا ن ] ( اسم خاص ) . نام طايفهاى از ايلات كرد ايرانست كه در سنندج مسكن دارند . افراد اين ايل بحسن خلق و جلادت معروفند « 4 »
هامش
( 1 ) - كزاز بدوران صفوى محل ايل بيات مقيم ايران بوده . و اسكندر بيك تركمان مىگويد ده هزار خانه از اين ايل در كزاز و كرهرود سكنى دارند . ( عالمآراى عباسى ص 196 چاپ دوم )
( 2 ) - ميرزا مهدى خان در صفحه 8 ( همين كتاب ) آنها را تابع خوارزم و ساكن قبچاق و جرجان مىآورد .
( 3 ) - سابقا حدود لرستان كوچك از جنوب دزفول و از شمال كرمانشاهان و از مشرق آبدز و از مغرب سرحد عثمانى بود و كبير كوه آن را به دو قسمت پيشكوه و پشتكوه تقسيم مىكرد .
( تاريخ بختيارى ) .
( 4 ) - آقاى پورداود اين كلمه را مركب از « ا ر د » بمعنى درستى و راستى و پارسايى و « لان » مزيد موخر مىدانند . ( از فرهنگ ايران باستان )