تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
خون سرگردان ، هر ماشه كه سوار تفنگ ميشد چابك‌سوارى را از مركب هستى پياده مىساخت ، و هر اژدها توپى كه دهان آتش‌فشان مىگشاد ، به زبان شرر برق هستى خشك و تر مىگرديد . القصه از ابتداء ظهر تا انقضاء شش « 1 » ساعت نائرهء حرب و آتش طعن و ضرب اشتعال ، و سيف و سنان دليران بسرافشانى و خصم‌افكنى اشتغال داشت و از زبانهء نار حاميه وصف حال مىكرد . زمين از كر و فر سواره و پياده تفسير
إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها
« 2 » مىگفت و صفير تير صداى
فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ
« 3 » در گوش جان مىانداخت برق سنان جان‌ستان صورت
يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ
« 4 » در ديده جلوه ميداد . و گلولهء تفنگ مرگ آهنگ تفسير
وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطِينِ
« 5 » به زبان حال ادا مىنمود ، و زبان تيغ معنى
مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ
« 6 » ببرهان قاطع بادا ميرسانيد . نظم :
شد افروخته آتش رزم و كين * ز خون گشت گلگون سراى زمين گرفته ز دود تفنگ مهر و ماه * فضاى جهان گشت چون شب سياه ز نوك سنانهاى خارا گذر * شده چشمه چشمه زره سربسر ز غلطيدن كشتگان در مصاف * شده پشته بر پشته چون كوه قاف ز بسيارى كشته و خسته‌ها * در آن عرصه خالى شده جاى پا
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ب » : « چهار پنج ساعت » ( 2 ) - سورهء 99 ، آيهء 2 ، معنى : « چون جنبانيده شود زمين جنبانيدنى . » ( 3 ) - سورهء 37 ، آيهء 11 ، معنى : « پس از پى درآيد او را آتش درخشنده . » ( 4 ) - سورهء 2 ، آيهء 19 ، معنى : « نزديك است مجره كه برآيد ديده‌شان » ( 5 ) - سورهء 67 ، آيهء 6 ، معنى : « گردانيديم آنها را رانندگان مر شياطين . » ( 6 ) - سورهء 38 ، آيهء 32 ، معنى : « سودنى بساقها و گردن‌ها . »
جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 325 | ميرزا مهدي خان استر آبادى