در بيان و نوع جنگ سلطانى فيما بين اعليحضرت خديو گيتىستان و حضرت محمد شاه پادشاه هندوستان و كيفيت تسخير شاه جهانآباد و وقايع آن بهجت بنياد :
بعد از آنكه دار السلطنهء لاهور بحيطهء تسخير درآمد ، بعرض ايستادگان پايهء سرير گردون نظير رسيد كه حضرت محمد شاه پادشاه والاجاه هندوستان از اطراف ممالك مشغول بجمعآورى سپاه و عازم مقابلهء كوكبهء نصرتپناه است . شرحى نگارش يافت مشتمل بر اين مضمون : چون نواب همايون ما تركمانيم ، و آن حضرت نيز از دوحهء تركمانيه و سليل 1183 سلسلهء گوركانيه ، و سواى دوستى امرى مركوز خاطر نبود ، بنابر آنكه از افاغنه نسبت بهندوستان بيشتر از ايران بىاعتدالى واقع شده بود ، مظنون خاطر ما اينكه البته تنبيه آن طايفه مرغوب طبع امناء آن دولت خواهد بود . به اين عقيده ايلچيان فرستاديم و در باب سد راه فرار آن طايفه اظهار نموديم ، متعهد گشتند . باز ايلچى ديگر يادآورى كرد ، همان جواب را شنيديم ، ثانى الحال كه خلاف آن ظاهر شد ، محمد خان را روانه كرديم ، يكسال او را نگهداشته ، بجواب نپرداختيد . از قراريكه معلوم مىشود جمعى در سر زمين آن دولت ريشهء تصرف فرو برده ، پادشاه والاجاه را بر اين امور مكلف مىسازند ، والّا آن حضرت را بمقتضاى بزرگى ازينگونه مواد مضايقه نخواهد بود . حال كه اعيان دولت در ارادهء خود راسخ بوده و جمعيت خود را درست مىنمايند ، و آن والاجاه نيز از خزانه و لشكر تقويت و امداد ايشان كرده در استعداد ايشان مىكوشند ، انشاء اللّه تعالى بعد از آنكه خودآزمايى كردند و خوب ضرب دست جنود مسعود را دريافتند آنچه از معركه راه سلامت پيش گرفتند ، باز اگر عفوى دربارهء ايشان به عمل آمد ، بنابر خواهش و التماس آن جناب خواهد بود .