پيادگان افغان در ظلمت شب بعنوان دزدى از ميان برجها مىگذشتند ، ما بين هر برجى دو برج ديگر بنا شد و راه را به كلى بر قلعگيان مسدود ساختند .
هريك از ايشان كه به تحصيل دانهء غلّه مانند دانه سر بر مىآوردند ، مستحفظان بروج ايشان را بداس شمشير چون خوشه از پا درمىآوردند . در سوّم ماه محرّم الحرام سال هزار و صد و پنجاه هجرى عريضهاى از سركردگان ، كه مأمور بتسخير قلعهء بست بودند ، رسيد كه توپ و خمپاره بقلعه بسته و افاغنه از در استيمان درآمده ، قلعه را سپردهاند . از موقف « 1 » اعلى حاكم براى ضبط قلعه تعيين گشته ، لشكر فيروزىاثر افاغنه را برگرفته وارد دربار سپهر اقتدار شوند . چون در حينى كه بتعاقب سيدال از جنب شهر صفا عبور كوكبهء منصور واقع ميشد ، از آنجا « 2 » كه توپخانه همراه نبود به كار آن نپرداخته بودند ، بعد از مراجعت فوجى با توپخانه و استعداد بتسخير شهر صفا تعيين گشتند . و در چهارم ماه مزبور معروض رأى واقفان عتبهء عليا شد كه مأمورين شهر صفا نيز توپهاى كوهتوان و خمپارههاى آتشفشان را برق خرمن جان قلعگيان ساخته ، در عرض يكروز قلعه را مسخّر ، و افاغنه آنجا را اسير و فرمانبر ساختهاند . جمعى از دليران بمحافظت قلعهء مذكور ، و بقيّه لشكر بانصراف اردوى همايون مأمور شدند . در آخر ماه مزبور حرم محترم و بنه و آغروق ، كه در ماه شوّال از موكب نصرتاشتمال جدا مانده و چندى در سيستان بوده و از آنجا آمده در فراه توقّف داشتند ، به حكم اقدس وارد اردوى معلّى شدند . چون سيدال كه قبل ازين از قندهار برآمده و از دمدمهء دليران ظفرشعار فرار و در قلات تحصن اختيار كرده و با محمد ولد حسين و جمعى از رؤساى افغان در قلات ميبود ، فوجى از بهادران عرصهء وغا را بسركردگى « 3 » اماموردى بيك قرقلو بتسخير قلعهء مزبوره مأمور ساخته ،
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » و « ط » : « حضرت »
( 2 ) - در نسخهء « ط » : « چون »
( 3 ) - در نسخهء « ح » عبارت چنين است : « حضرت ظل اللهى جمعى از لشكريان منصور را بسركردگى . »