اين معنى را دريافته ، در آن وقت به نحوى نائره توپ و تفنگ را شعلهور مى - ساختند ، كه اگر حزم خديو الوالعزم دستى از دور بر شعلهء آن اخگر پرشور و شرّ نميداشت ، خرمن عمر بسيارى از راه روان طريق جانسپارى به آن آتش جانسوز درمىگرفت . دو دفعه چنان اتفاق افتاد ، كه وقتى سرور گردنفراز به پشت سيبه روى توجّه آوردند ، و بهمدستى اقبال پايدار سررشتهء كارزار را بدست كارگزاران هشيار ميدادند ، گلولهء توپ سر شخصى را پرانيده مغز و خون سر آن شخص بسر و صورت آن حضرت پاشيده ، در همانجا تجديد جامه كردند . يك دفعه نيز در مسجد بيرون قلعه ، كه آن حضرت از سر سيبه روزها به آنجا آمده آسايش مىكردند ، گلولهء خمپاره از قلعه بميان مسجد افتاد و يكنفر از ملازمان را از پا درآورد . به همين نهج مدّتى نيران قتال آن جنگ التهاب داشت و از هيچ طرف تقصيرى در زد و خورد نمىشد . اكثرى از روميّه و اهل قلعه را با گلولهء توپ و تفنگ و خمپاره اساس هستى از هم فرو ميريخت ، و از آن جمله قوچعلى پاشا ، حاكم بر كشاط 973 بود ، كه در سر حصار با ضرب گلولهء توپ از پا درآمد . ديگر ولد على پاشا بود ، كه به آتش نقب سوخته و جگر پدر را كباب كرد ، و از اين طرف نيز على خان توپچىباشى بود ، كه در سر توپخانههاى سيبه قرار داشت ، بگلولهء خمپارههاى قلعگيان راه فنا پيش گرفت . تا غرّه ماه رمضان المبارك اوقات شبانروزى صرف بردن سيبه گشته ، خندق قلعه را بچوبهاى عظيم و سنگهاى ضخيم انباشته ، سيبه را از خندق گذرانيده بپاى شير حاجى 974 رسانيدند . چون بسبب برف و باران توبرههاى سيبه از هم پاشيده تودهء خاك مىشد ، دست از بردن سيبه برداشتند و رنگ تدبير ديگر در آب ريختند . برين نهج كه سمت مشرق و جنوب « 1 » قلعه را ، كه آب ميگرفت ، سدّ سديد ترتيب داده ، آب بر آن بستند . ديوار شير حاجى با حصار بروج آن سمت انهدام يافته ، نصف قلعه را آب فرو گرفت ، ابنيه و عمارات در روى آب حكم نمونهء خانهء
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ب » و « و » : « سمت مشرق و مغرب »