چون زوال كوكب دولت او ، و اعتلاى دولت ظلّ اللهى مقدّر بود ، ممش پاشا نامى را ، كه عمدهء پاشايان بود ، با دوازده هزار نفر فرستاده ، تا همه جادو منزل متعاقب اردوى همايون توسن جلادت جولان دهد . چون قراتپه مقرّ كوكبهء جلال بود او نيز آق دربند ، هفت در فرسخى سورداش 903 را ، كه مكان مستحكم و در ميان دو كوه واقع و معبر آن منحصر بر يك راه بود ، مأمن خود ساخته ، خيام اقامت برافراشت . اين مژدهء دلپذير بانهاء قراولان بعرض خديو كشورگير رسيد ، كه روز پنجشنبه غرّهء ماه جمادى الاخر طرف عصر با فوج گزين ، از راه بازين 904 ، كه جادّهء غيرمتعارف بود و مظنّهء عبور از آن طرف نمىرفت ، مركب ايلغار را تيزتك ساخته ، از اتفاقات خواب غفلتديدهء بصيرت قراولان روميّه را ، كه در خارج راه بودند ، بسته و از عبور موكب منصور واقف نگشته ، هنگام صبح در وقتى كه جهاندار مهرانور بدربند افق كوكبهء وصول افكند « 1 » .
نظم :
خديو عدو بند كشورگشاى * ز دربند افراخت زرّين لواى .
نخست جمعى از جزايرچيان پلنگصولت پلنگينهپوش و تفنگچيان برقدست رعدخروش را از دو طرف بر فراز كوه جا داده ، داخل دربند شدند . روميّه مطّلع گشته سراسيمه بتسويهء صفوف پرداختند . از طرفين نيران قتال اشتعال و دست و بازوى دلاوران بخصمافكنى و خونريزى اشتغال يافت . از اتفاقات نادره اينكه : سرعسكر بعد از روانه كردن ممش پاشا ، به خيال اينكه مبادا ممش پاشا به حضرت نادرى غالب آمده ، گوى نيكنامى را از ميدان ربايد ، دست اجل بر قفايش زده بتقريب امداد او متعاقب روانه گشته ، در حين گير و دار كه بارقهء بادليج و تفنگ چشم مهر و ماه را خيره كرده و غبار عرصهء كارزار روى سپهر نيلى را تيره ساخته بود ،
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « هنگام صبح كه خورشيد بدربند افق نزول اجلال كرد . »