كرده ، فرمودند : اگرچه اهل خراسان را راه صعبى است در پيش و بار گرانى است كه بر دوش خويش گرفتهاند ، امّا هلال لاغر تا تن بسير سفر ندهد بدر كامل نگردد ، و قطرهء نيسان 902 تا دل دريا را طىّ نكرده با بحر زخّار درنياويزد گوهر شاهوار نشود ، در اين حالت كه اهل قلعه از معاودت سرعسكر مأيوس و بتشويش قحط و غلا مأنوسند ، هرگاه اين سيل خونخوار بتخريب اساس قلعهء بغداد روان و آن مكان محاط لشكر بىامان شود ، حكم خانهء حباب و بنياد تواناى قلعگيان صورت نقش برآب خواهد شد .
نظم :
بازى ما گرچه اول خام ميآيد به چشم * در عقب دارد تماشاهاى رنگين نرد ما .
پس همگى متّفق اللفظ عرض كردند : كه ما را تا جان در تن است پا از طريق سربازى نخواهيم كشيد و در جانسپارى و فرمانبردارى خواهيم كوشيد . بعد از اين مكالمات امر و الا بصدور پيوست : كه اهل اردو دواب راندهء خود را روانهء شهر زور و غلّه يك ماهه را حمل كنار دياله نمايند ، كه بعد از ورود موكب و الا به بغداد ، از آنجا بدفعات نقل معسكر ظفر بنياد شود .
در بيان آمدن توپال عثمان پاشاى سرعسكر بمقابلهء جناب نادرى و وقوع محاربه و بقتل رسيدن سرعسكر مزبور .
پس موكب و الا وارد محلّ موسوم به قراتپه گشته ، اكراد كه ملاحظه كردند سپاه نصرتپناه ذخيره و غلّه بكنار دياله جمع و از آن نواحى كوشش كرده مىبرند ، گمان كردند كه ضعف و قصورى به حال اين طرف راه يافته و يا امرى در جانب ايران حادث شده كه موجب عطف عنان عزيمت آن حضرت گشته است ، لذا سرعسكر را از اين خبر آگاهى دادند و او نيز اين معنى را قبول ، و بر ضعف حال آن حضرت محمول ساخت .