دليران ظفرنشان است ، يا بيرون آمده جنگ كن ، يا قلعه را بسپار . احمد پاشا در جواب گفته بود : آن حضرت بزرگ و فرمانرواى ممالك ايران و در آن دولت صاحب اختيار حلّ و عقد امور است ، ليكن او از حضرت قيصرى نه بسپردن قلعه مأذون است ، و نه بجنگ كردن مأمور . پس جمعى از ينگجريان را همراه كرده او را بخارج قلعه مىرسانند . بعد از آنكه اين مقدّمه معروض خدمت و الا گرديد ، فتّاح سركردهء ديار بكر را ، بعذرخواهى اينكه تبليغ اين پيام بالقاء خديو خجسته فرجام نبوده و صورت واقعه نحو ديگر است ، نزد پاشا فرستادند . در چهارم شهر شعبان المعظم جسر متين ممدود كهكشان نمود ، بر روى شط بهريز صورت انجام و اتمام يافت ، و جمعى از جزايرچيان بمحافظت امام اعظم ابو حنيفه معين گشتند ، تا احدى از عوام مصدر بى ادبى نشود و خلاف احترام نكند ، چون قلعگيان ذخيرهء آن نواحى را پيش از وقت بقلعه كشيده بودند ، مقرّر شد كه دواب سپاه فيروزى مآب رفته از خرماتو و زهاب و مندليج 853 آذوقه حمل و نقل اردو نمايند ، و بنابر اينكه كشتيهاى دجله را تماما روميّه در آن طرف دجله جمع و ضبط كرده بودند ، بعد از تفحّص بسيار چند فروند كشتى در ميان دولابها 854 يافته شد ، جمعى از افاغنه را سوار آن كرده ، به آن طرف آب فرستاده ، كه شايد سنگرى در آن سمت ساخته توانند ، فوجى از قلعگيان بمدافعهء ايشان پرداختند چهل نفر را مقتول و بقيه بكشتيها نشسته خود را بساحل نجات رسانيدند . چون احمد پاشا ، والى بغداد ، آب دجله را در ميانه مانع ديد ، با فوجى از روميّه از سمت كهنه بغداد آمده در محاذات اردوى معلّى در آن طرف آب منطريس و مورچل بسته ، با توپخانه و اسباب كارزار ، لواى قرار نصب كرد . مكنون خاطر اقدس آن بود كه شايد ايشان را بىخبر دريابند ، لذا به آب ريسمانبندى شخصى فرنگى ، پل چوبى بطريق جسر ، بر روى آب تعبيه يافت كه اسب و شتر به آسانى از آن مىگذشت .
جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 196
مساهمون: ميرزا مهدي خان استر آبادى
ص١٩٦