تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
بغداد برگشته ، كه در عرض راه فريقين دچار يكديگر شدند . اوّلا خديو كامگار ، با سه هزار نفر دليران نامدار ، كه پيش‌تاز و صيدگاه دشمن شكارى را هريك شهباز تيز پرواز بودند ، بايشان درآويخته ، بهر شمشير شيرى و بهر ضرب دست دليرى را از پا درآورده ، تتمّهء آهنگ فرار كردند . امّا چون جنگجويان رزم‌ساز در ميان آن گروه و قلعه فاصله بودند آن گروه راه گريز نيافته در طرفة العين همگى ايشان عرضهء تيغ كين و بستهء خم كمند افواج ظفر قرين گشتند و محمد پاشا نيز دستگير و بسلسله گرفتاران پيوست . پس رايات جهانگشا بفتح و فيروزى وارد منزل ينگجه گشته ، يك روز براى تقسيم غنائم در آن مكان توقّف ، روز ديگر از آنجا حركت كرده ، براى تعيين مكان نزول ، خنگ فلك سير نظر را در اطراف قلعه گرم جولان ساخته ، سران تپه 851 را ، كه در محاذى مزار مطهّر و روضه معطّر امامين همامين كاظمين عليهما السلام و در دو فرسخى بغداد واقع است ، اختيار و در غرّهء شعبان شادروان 852 شوكت و شأن را در آن مكان همدوش سپهر دوّار ساختند . و از بدايع وقايع اينكه : در روز پيش كه قراولان روم با محمد پاشا صيد شيرشكاران گشتند ، بند على نام افشار يكنفر عثمانلو را از مركب هستى درانداخته ، سرش را آويزهء فتراك جلادت ساخته ، سرگرم تعاقب بود ، كه از رفقا دور افتاده و سررشتهء جادّه را از دست داده ، شب در آن صحرا سر - گردان بسر مىبرد ، در هنگامى كه ترك تيغ بند صبح سر بريدهء خورشيد را از دامن درآورد ، بند على خود را در كنار قلعه بغداد ديده ، مقارن آن چند نفر از عثمانلوى اهل قلعه بسروقت او رسيدند . چون پاى گريز نداشت تيز دستى كرده ، سر را در گوشه‌اى پنهان ، و دليرانه بر ايشان ملاقات كرد ، گفته بود كه از خدمت آن حضرت مىآيم و باحمد پاشا پيغام زبانى دارم . پس او را بقلعه نزد احمد پاشا بردند ، مشار اليه به اين نهج از جانب آن حضرت اداى پيام و رسالت نمود : چند روز است كه اين ولايت جولانگاه خيول