تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
تا عبورش بولايت كوه‌گيلويه افتاد . صفى ميرزا نام مجعول ، كه خود را برادر شاه طهماسب ناميده و در كوه‌گيلويه لواى افتدار افراشته بود ، بر او اطلاع يافته ، او را احضار ، و گوش و بينى او را بريده ، مرخص ، و اسماعيل ميرزا باز مدتى صحرانورد وادى حيرت مىبود ، تا اينكه در اصفهان در محلّه عباس‌آباد 776 ساكن گشت . اما در اوقاتى كه شاه طهماسب از ايروان مراجعت ننموده و موكب همايون مشغول محاصره هرات بود ، اعيان دولت شاهى رفته رفته بر اين معنى مطلع ، و تحقيق احوال او نموده ، بعد از ظهور صحت نسب او در جزو راه آميزش گشوده ، با او همداستان شده بودند ، كه شاه طهماسب را بر طرف ، و او را بر اورنگ شاهى متمكّن سازند . يكى از اهل توطئه نقض عهد كرده و شاه طهماسب را ازين معنى واقف ساخته ، در روزيكه ممهّد بودند كه مكنون ضمير را ظاهر سازند . پادشاه مسابقت جسته ، در هنگامى كه اسماعيل ميرزا در حمّام بود ، جمعى را فرستاده بر سر او ريخته ، او را دستگير ، و بحضور طلبيده ، بعد از جواب و سوأل و تحقيق علامات و احوال ، از صدق مقال اسماعيل ميرزا تجاهل نموده ، و در حضور خويش برادر را بتيغ جفا گردن زده ، خون « 1 » او را به گردن گرفت .

در بيان مصالحهء شاه طهماسب 777

با امناى دولت عثمانى و فسخ آن از جانب حضرت ظلّ اللهى چون به نحوى كه سبق « 2 » نگارش يافت . رضا قليخان شاملو از اصفهان از جانب جناب نادرى بطلب ولايات ، و وليقلى خان كنگرلو از طرف شاه به تهنيت جلوس سلطان محمود خان پادشاه سكندرجاه روم روانهء آن مرز و بوم شده بودند . بعد از آنكه خبر ورود موكب شاهى بر سر ايروان و شكست او باولياى دولت عثمانى رسيد . رضا قلى خان را بقلعه ماردين 778 و وليقلى خان
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « خون برادر را در عين بىگناهى به گردن گرفت . » ( 2 ) - در نسخهء « ط » : « چنان كه گذشت . »