جا رفته روى برتافتند ، و بجانب اردوى خود شتافتند . هيجده روز آن مكان مقرّ كوكبهء شاهى گشته ، چون راه آذوقه مسدود بود ، غلّه بانحطاط و غلا بارتفاع روى آورد ، « 1 » ديگر در آن مكان مكث و توقف را مقرون بصلاح نديده حركت ، و از راه دو قوزيولوم از ارس گذشته از راه خوى و سلماس وارد تبريز شدند . در آنجا خبر رسيد ، كه على پاشا از جانب ايروان ، و احمد پاشا ، والى بغداد ، بسر عسكرى منسوب ، و بتسخير آذربايجان و عراق مأمورند . موكب شاهى از تبريز عازم زنجان و سلطانيه گشته ، بعد از ورود به منزل ابهر ، محمد عليخان قوللر آقاسى بيگلربيكى فارس ، نيز با قشون خود باردوى شاهى پيوست ، و اين معنى مايهء اعتضاد و استظهار ايشان گرديد . از آنجا از راه درهجزين عازم همدان ، و دوباره بجمعآورى قشون و چريك همدان و ولايات و نواحى پرداخته ، در قريه موسوم به كرد خان « 2 » 770 من اعمال همدان خيام توقف افراخت . احمد پاشا نيز بعد از استماع خبر شكست شاه والاجاه ، جمعيّت خود را منعقد و درست نموده ، حركت و به دو منزلى اردوى شاهى رسيد از آنجا اظهار صلح و التيام كرد . امناى دولت كه تهىدستان متاع خرد بودند ، بنقد جان خريدار كالاى اين سخن گشته ، يكى از عظماى « 3 » اردو را برسم سفارت نزد احمد پاشا فرستادند .
روز ديگر طلعيهء عسكر روميه نمودار گشت ، امناى شاهى ، كه گريبان ضميرشان در كشاكش سرپنجهء خوف و رجاى صلح و جنگ و دامان خاطرشان گرفتار خارخار 771 گريز و درنگ بود ، ناچار سوار گشته مهيّاى كارزار شدند . در اين اثنا فرستادهء آن طرف از قلب عسكر روميه ، بابلاغ مژدهء مصالحه عرق آلود شتاب ، آهنگ اياب كرده ، هنوز باردوى شاهى نپيوسته بود ، كه از اين طرف صفير « 4 » خوش تقرير توپ كوهكوب گرم اضطراب گشته ، بآواز
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « حضرت شاهى »
( 2 ) - در نسخهء « ح » : « گود خان »
( 3 ) - در نسخهء « ح » : « زعماى »
( 4 ) - در نسخ « ح » و « ط » : « باهنگ خوش توپ و تفنگ گرم اضطراب و جنگ شدند . »