نفر از رؤساى فراه را برسم استمداد نزد حسين غليجايى فرستاده ، حسين نيز دو هزار نفر از جوانان نامى خود را بسركردگى سيدال بمعاونت ايشان ارسال داشت . مقارن آن اللهيار خان وارد فراه و فراهيان از فتح هرات آگاه شدند ، و بمظاهرت سيدال اطاعت اين دولت را در حوصلهء قبول امر محال ديدند . افاغنهء غليجايى از آن طرف هنگام شام داخل قلعه و فراهيان نيز از اين طرف آغاز كوچ كردن كرده و بار بربختى فرار بسته عازم قندهار شدند .
نصف شب اين خبر ، بانهاء قراولان ، بعرض ظهير الدوله رسيد . فى الفور با جمعى از سربازان عرصهء يلى ، بتعاقب ايشان شتافته ، سرو زندهء بسيار از ايشان بدست آورد . چون اكثر سپاه رزمساز از راه غلبهء طمع و آز ، كه در چنين اوقات حجاب ديده بينايى و پردهء راه شناسايى مىباشد ، بكسب غنايم پرداخته بودند ، بقية السيف خود را بسر منزل نجات رسانيده ، قلعهء فراه تا دلخك 761 و دلارام و توابع را بحيطهء تصرف درآوردند . تمامى اموال اهل قلعه كه بجا مانده بود ، بدليران ظفرنشان عنايت و مقرر شد كه ابراهيم خان ظهير الدوله با افواج نصرتنمون روانه موكب همايون گردد . حضرت « 1 » ظل اللهى بعد از فراغ از ضبط و ربط مهام و قبض و بسط امور خاص و عام ، در نوزدهم ماه فرخنده فرجام صيام بسير شهر آهنگ و خاك و سنگ آن وادى را از خرام اشهب صر - صرتك ، عنبرين رنگ ، و با لعل بدخشى 763 همسنگ فرمودند . از كمون 762 و بروز اين ظلمت و نور آثار
« فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً »
« 2 » بظهور پيوست ، و نقش
« جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ »
« 3 » در صفحهء وقوع نشست .
خديو فلك قدر ، مانند بدر از ميان شهر گذشته ، تا پاى ميلهاى خارج شهر
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « جناب نادرى بعد از اتمام كار خاص و عام و ضبط و ربط مهام . »
( 2 ) - سورهء 17 ، آيهء 14 ، معنى : « پس نيست كرديم آيت شب را و گردانيديم آيت روز را روشنكننده . »
( 3 ) - سورهء 17 ، آيهء 84 ، معنى : « بگو آمد حق و نابود شد ناحق . »