تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
جگر آتشبازيها برمىانگيختند و موشك 684 آه آتشناكشان هر شب به آسمان ميرفت * و گل غرّان از دل آتشبارشان در هر طرف از آتش غم خروش برمىكشيد « 1 » * صداى كوس و نقاره را كه آلت سور و سرور بود ، از آيين غيرت دور دانسته ، در روز ورود اهل شهر را از نواختن نقاره شاديانه و آيين‌بندى و چراغان ممنوع ساخته ، به همان توپهاى رعد آواز دبدبهء جهانگيرى و طنطنهء ورود در مسامع دوست و دشمن رسانيدند ، و بعد از سه روز كه سفركشان از رنج راه آسايش گزين شدند . نخست بملاحظهء سان افشاريه و ايلاتى ، كه از فارس و عراق و آذربايجان بخراسان فرستاده بودند ، پرداخته و جمعى از جوانان نامى ايشانرا برسم ملازمت منتخب ساخته ، فارسان فروسيت 685 پيشه و چابكسواران فراست انديشه را « 2 » براى تعليم فنون سپاهيگرى برايشان گماشته ، بآيينى كه ترك سيه مست چشم خوبان با طرّه دلاويز درّه بازى ، و مردم خنجر گذارديدهء فتان دليران با كمان سپه‌توز ابرو و تير دلدوز مژگان قلب‌شكنى و قيقاج اندازى كند ، بمشق و تعليم پرداخته در اندك روزى هريك در فنون سوارى رستم يل و در خونخوارى فرزند رشيد زال چرخ و جلّا داجل شدند . بيت
اگر از كارفرما روى دستى در ميان باشد * به ناخن سنگ را آيينه سيما ميتوان كردن .
و چون سفر هرات در خاطر آن حضرت تصميم داشت . اللهيار خان ابدالى كه تا آن زمان ، در ارض اقدس ميهمان و نواله‌خور خوان مىبود ، مستدعى آن شد كه در ماروچاق توقّف و مشغول دلالت افاغنه شده ، باز در هرات بادراك ملازمت پردازد . لهذا او را بنقود وافره و خلاع فاخره « 3 » و خنجر مرصع
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ط » عبارت بين دو ستاره وجود ندارد . ( 2 ) - در نسخهء « ح » : « فارسان چابكسوار و نيزه‌گذاران رستم‌كردار . » ( 3 ) - در نسخهء « ط » : « به سكه‌هاى سلطانى و جامه‌هاى جهانيانى . »