بداند . شرحى كه در خصوص اخوى ابراهيم خان عرض و استدعاء نموده بود چون مشار اليه از بىطالعى خود شرمنده و از وقوع شكست ، كه از قضاى آسمانى بود ، شكستهدل و سرافكنده است ، من بعد به زبان قلم او را نيازاريم ، و بشرمسارى و خجلتزدگى خودش ، كه ارباب غيرت را بدتر از آن عذابى نيست ، واگذاريم . بر آن عاليجاه مخفى و مستور نخواهد ماند كه طالبان نام و ننگ را در معارك جنگ كشش و كوشش به قدر امكان در كار است ، امّا بعد از انكه چهرهء شاهد فتح از پس پردهء غيب جلوه ظهور نكند ، موجب ملامت آن طايفه ، كه با قبض و بسط جهان معنى كارى و در تقديرات الهى اختيارى ندارند ، نخواهد بود ، زيرا ، بمضمون آيهء كريمهء
« وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ »
« 1 » گشايش ابواب فتح و ظفر منوط بمقاليد تأييدات ايزد داور است نه به زور بازوى سعى بشر ، با وصف اين معانى كسانى كه فى الجمله از غيرت بهرهورند ، به نيزه سنان اعداء سينه سپر مىسازند ، امّا بطعنهپردازى نيزه خطى كلك امثال و اقران تن درنميدهند ، و بتيغ تيز دشمن سركش گردن تسليم مىنهند و بچوبكارى عصاى خامه پدر و برادر راضى نميگردند . حرف تند را كشندهتر از سيف قاتل ، و روى ترش را تلختر از زهر هلاهل 682 مىدانند .
درد و زخم بيفكن و نام گنه مبر * كاتش بگرمى عرق انفعال نيست .
از صدور چنين امرى مادام الحيات در شكنجهء خجالت گرفتار قيد ملامت بوده ، ممات را بر حيات ترجيح ميدهند ، چنانچه اظهر من الشمس است ، كه سپهدار زرينلواى مهر بعد از آنكه از معركهء سپهر تيغ كشيده روى بهزيمت مىگذارد از رنگ زردى به زمين فرو ميرود ، و هر وقت كه رايات جهانگشايى را از مركز نقطهء نصف النهار منحرف مىسازد ، از فرط شرمسارى آفتاب عمر خود را قرين زوال مىبيند . هرچند كه بنابر معانى مذكوره ملامت بر مشار اليه وارد نمىآيد ، كه چرا از دشمن شكست يافته ،
هامش
( 1 ) - سورهء 3 ، آيهء 123 ، معنى : « نيست يارى كردن مگر از نزد خداى . »