و نمىتوان گفت كه چرا شمعآسا اين همه سرزنش را بر خود روا ساخته و از تيغ تيز روى برتافته ، و ليكن سخن درين است كه با وصف اينكه مكرّر از جانب ما در باب جنگ روبرو ممنوع و از اوج سماى خاطر الهام مظاهر خطاب :
« يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا »
« 1 » او را مسموع شده ، باز بر خلاف مأمول مصدر اينگونه جهل و فضول گشته ، بايستى برهنمونى دليل عقل طريق مصلحت پويد و يا راه رضاى خاطر ما را بر وفق ارشاد جويد .
درين صورت كه سالك طريق احد الامرين و تابع مدلول
« وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ »
« 2 » نگشته طعن و توبيخ را سزاوار و شايسته رنجش و آزار مىباشد . حال چون آن عاليجاه در مقام شفاعت و التماس درآمده حسب المسؤول اين دفعه زبان قلم را از آزردن او كوتاه و به همان توبيخات سابقه او را مورد انتباه ساختيم .
در بيان ورود كوكبهء مسعود بمشهد مقدس و صادرات ايام توقف در آنجا
چون حضرت ظلّ اللهى منازل نزهت مراحل را بسان آفتاب و ماه جهانتاب ، برسم ايوار 683 و شبگير پيمودند . در آخر ماه ربيع الثانى ، صبحگاهى كه تاجدار اقليم چهارم و سريرآراى اين بلندطارم ، از سفر جانب غرب انصراف يافته از دروازه افق قدم به شهر بند نيلى حصار سپهر گذاشت . كوكبهء خسرو ملك سرورى ، بسطوت بهرامى و صولت ضرغامى ، وارد ارض فيض مدار ، و در عمارت جنت سرشت چهارباغ ، مانند روح در قالب عنصرى ، قرار گرفتند . چون در آن اوقات حادثهء شكست بدلهاى مردم آن ديار راه يافته ، و هنوز مردم در ماتم كشتگان خويش ، اوتار سينهء ريش را بمضراب ناخن چنگزن و از جور افغان با نفير ناله و افغان در كوس رويين فلك خروشافكن بودند . دلسوختگان طاقهاى دل را از استخوان سينه چوببندى نموده ، از لالههاى داغ طرح چراغان مىريختند « 3 » و براى گرمى هنگامه از سوز
هامش
( 1 ) - رجوع بصفحه 133 شود .
( 2 ) - سورهء 90 ، آيهء 11 ، معنى : « راه نموديم او را خير و شر . »
( 3 ) - در نسخهء « ح » : « دلسوختگان مخزن دل را بغم مىانباشتند و از اشك ديده بر گونههاى خود آب مىپاشيدند . »