لهذا ظهير الدوله « 1 » را بابيورد احضار ، و در بيستم شهر شعبان با فوجى از فدويان جاننثار ايلغار ، و چهل و پنج فرسخ راه را در سه روز طى كرده ، در محالّ طرسخون 691 طژن بسروقت آن گروه رسيده ، رجال ايشان را عرضهء شمشير و نساء و عورات ايشان را اسير كرده ، و نهب اموال و احراق يورت و مساكن آن طايفه بروجه اكمل به عمل آمد . ابراهيم خان را نيز از همانجا مأمور تنبيه تركمانيه تكّه ، سكنهء سرخس ، فرمودند . ابراهيم خان آن طايفهء سركش را بدستيارى سعى دليران گردنفراز ، گوشمال كامل بخشيده ، روى توجه بجانب ارض اقدس نهاد . چون سابقا نگارش يافت كه حسين غليجائى در حين توجه رايات منصور بجانب آذربايجان ، افاغنه هرات را ، كه به اين دولت عهد بندگى بسته بودند ، تحريض بمخالفت كرده ، سلسله جنبان فساد مىبود ، درين وقت كه خبر عزيمت موكب همايون رعبافكن دلهاى دور و نزديك گرديد .
ذو الفقار خان كس نزد حسين فرستاده بمفاد « الغريق يتشبّث بكلّ حشيش » از او استمداد ، و مومى اليه نيز با گروه انبوه بعزم اعانت وارد اسفزار شده ، كه شايد با يارى يكديگر از دم تيغ تيمور طالع فولادپيكر خديو جهان پرور ، كه جوهر :
« وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ »
« 2 » از آن پيدا ، و تصورش در عالم و هم چاكافكن قلوب اعداست ، رخت بوادى نجات كشيده ، و بخاشاك راه بر سيلاب و بشاخص گذر بر آفتاب بندد . بعد از ورود به اسفزار ، ميثاق اتحاد از طرفين صورت استحكام نيافته « 3 » ، حسين استخلاص اسراى خود را وسيلهء اعتذار ساخته ، عريضهء استكانتآميز 692 مشعر بر استدعاى رخصت اولاد و نسوان محمود نگاشتهء كلك نيازمندى ساخته ، مصحوب ملا زعفران و اسحق سلطان حاكم سابق يزد ، كه از جمله آزاد
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « ابراهيم ظهير الدوله برادر آن حضرت »
( 2 ) - سورهء 57 ، آيهء 26 ، معنى : « فرو فرستاديم آهن را در آن است آسيبى سخت و بهرهها براى مردم . »
( 3 ) - در نسخهء « ط » اين عبارت : « و آب آن دو بيك جو نرفته . » نيز وجود دارد .