پرده از روى كار برداشت ، و ذو الفقار خان را از باخزر آورده ، رايت نفاق برافراشت . شش ماه نايرهء جدال اشتعال داشت تا اينكه افاغنه دامن از اطاعت هر دو درچيدند و ذو الفقار خان را بجانب ماروچاق فرستاده ، و اللّهيار خان را بجانب فراه . هريك محالّ و ناحيتى را مالك شدند و افاغنه بىحاكم و سركرده بسر مىبردند ، تا اينكه خبر توجّه موكب منصور گوشزد ايشان گشت . ناچار با يكديگر رفع كاوش و آغاز سازش كرده ، فراه را به ذو الفقار خان و هرات را به اللّهيار خان اختصاص داده ، بفكر تدبير كار افتادند . در سال هزار و صد و چهل و يك هجرى مطابق تخاقوىئيل حضرت ظلّ اللهى آهنگ سفر هرات كرده ، رايات معلّى بعد از اجتماع عسكر ، در روز چهارم شوال - المكرم كه چهل و شش روز از نوروز گذشته بود از ارض اقدس حركت كرده ، النگ ياقوتى 506 را كه از سبزهء زمرّدين طعنه بر چرخ فيروزهگون ميزد مقر دليران لعل « 1 » خفتان ساختند . و از آنجا كوچ « 2 » بر كوچ عازم مقصد گشته ، در تربتجام چند روز رحل اقامت انداختند . در آن مكان خبر رسيد كه هزار نفر از افاغنه آمده ، در باخرز قلعهء فرمندآباد 507 را محصور كردهاند .
حضرت ظلّ اللهى با سه چهار هزار نفر از دليران معركهء كارزار بتعجيل تمام ايلغار نموده ، بعد از ورود به آن مكان معلوم شد كه افاغنه برگشتهاند . باز به تربتجام مراجعت ، و تحريك لواى آسمانساى كرده در منزل كاريز 508 به ترتيب تيپ و قراول 509 ، و تعيين طرح 510 و هراول ، و آرايش ساقه وصول ، و تسويهء ميمنه و ميسره و قول 511 پرداختند . شب كه قراول ماه ، با ديده وران روشن ضمير انجم بديده بانى معابر مدارات فلكى ، بر فراز اين نيلگون حصار برآمد « 3 » . جمعى از سپاه كارآگاه را بقراولى مأمور ، و خود نيز بعد از طليعه فجر ، اعلاى لواى منصور كرده ، قراولان خبر رسانيدند ، كه اللّهيار خان با جمعيّت و ازدحام
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ط » : « آهن خفتان » .
( 2 ) - در نسخهء « ح » : « و از آنجا عازم مقصد گشتند . »
( 3 ) - در نسخهء « ط » : « شب كه قراول ماه و انجم بديدهبانى بر فراز آسمان برآمد . »