شدند ، و در موضع مزبور فيما بين ابراهيم خان و اكراد مجادله قوى ، دست داده ، اوّلا اكراد مغلوب گشته ، جمعى از ايشان مقتول ، و هنگام شام كه دليران خونآشام بمعسكر خود برمىگشتند ، طايفه اكراد متعاقب ايشان هجومآور شده ، جنگ درپيوستند .
اين دفعه ابراهيم خان را پاى ثبات و قرار ، از جا رفته ، شكست فاحش يافته ، قرب هزار نفر از غازيان در آن معركه بمعرض تلف درآمدند .
ابراهيم خان با جمعى خود را بحصار مشهور بقلعهء يوزباشى 478 رسانيده ، تحصن جست . رحيم خان و سركردگان ديگر از همان خارج قلعه هزيمت و بخانههاى خود عزيمت كردند . ابراهيم خان بعد از سه چهار روز در ظلمت شب كه كار قلعه را آشفته دانست ، از قلعهء مزبور بجانب قلعه راز شتافت .
در خلال آن احوال رايت نصرت آيت تا پل داغى خان « 1 » 479 ، كه در دشت قبچاق واقع است ، رفته از قتل و غارت تركمانيه و اشرار آن سمت فراغت و انصراف يافته بودند ، كه در عرض راه اين خبر بسمع خديو جهاندار رسيد . با وجود اينكه حدود مانه و سملقان و درون مشتمل بر كوهستانات سپهر نمود و برف راهها را مسدود كرده بود ، تردّد بر سواره بسيار دشوار مىنمود ، آغروق 480 را از راه نسا و ابيورد روانهء ارض اقدس و جنود به اشاره و الا از راه جبل گرماب « 2 » 481 بر سر اكراد ايلغار ، و همه پيادگان را بشكستن و كوبيدن برف مأمور ساخته ، و بر اثر پاى ايشان بصعوبت آن راه را طى كرده ، وارد سملقان و گرمه خان گشتند . ابراهيم خان با بقيّه لشكر از قلعه راز عازم خدمت خديو گردنفراز و از روى خجالت جبههساى نياز شدند . چون از برادر والاگهر سوءتدبير و از محمد حسين خان فساد ضمير بظهور آمده بود . بنابر انتظام ضوابط رياست و مقتضيات قوانين سياست امر و الا بحبس هر دو صادر گشت و
هامش
( 1 ) - در نسخهء « و » : بيلخان داغى . در نسخهء « ط » تا « بلخان داغى » .
( 2 ) - در نسخهء « و » : « و خود با شاه والاجاه از راه چپلى گرماب »