اكراد نيز در مخاصمت اصرار ورزيده ، و تا چند روز هرروز از قلاع و سقناقات خود برآمده ، آتش جنگ مىافروختند . و از آن معاندت سواى خسران چيزى نمىاندوختند تا اينكه جمعى كثير از ايشان بقتل رسيده ، ناچار متعهد خدمت و چاكرى ، و متقبل « 1 » اطاعت و فرمانبرى گشته ، عهد كردند كه بعد از انصراف موكب و الا ، تمامى سركردگان برسم گرو كوچيده ، روانهء ارض اقدس شوند . آن حضرت نيز بر وفق استدعاى عمل ، و بجانب ارض اقدس نهضت ، و در عرض راه ابراهيم خان و محمد حسين خان را از حبس مرخص ساختند ، و تمامى معارف اكراد برطبق تعهّد كوچهاى خود را آورده در مشهد مقدّس اقامت ، و در مقام اخلاص و دولتخواهى قبول ثبات و استقامت كردند ، و از آنجا رحيم خان گرايلى را بدرگاه معلّى طلب فرموده ، بايالت استرآباد فايز ، و سرافراز ساختند .
در بيان شورش استرآباد و نهضت حضرت ظلّ اللهى به آن سمت و مقتول شدن ذو الفقار خان بتيغ قهرخديو زمان
سابقا سمت تحرير يافت ، كه در روزيكه مقدمهء كهنهمشكان واقع شد ، شاه والاجاه مهر خود را از بغل درآورده ، آويز گردن اختيار محمد على خان ساختند . محمد على خان با فوجى از غلامان و خاصان شاهى ، كه حاجب سطوت ظلّ اللهى چوب طرد و منع در پيش پاى ايشان گذاشتنه بود ، وارد بسطام گشته ، ذو الفقار خان بنى عمّ خود را به نيابت مازندران تعيين و از آنجا وارد استرآباد گشت . بعد از چند روز كار استرآباد باخلال اضداد بنزاع و فساد انجاميد . و مهم او در آن ولايت رونق نيافت . لذا ايالت را به اللّه قلى خان قاجار تفويض كرده ، بجانب مازندران شتافت . مقارن آن رحيم خان گرايلى كه از جانب حضرت ظلّ اللهى بايالت استرآباد منصوب گشته بود ، وارد استرآباد ، و اللّه قليخان عازم هزار جريب 482 دامغان گشته ، از آنجا جمعى
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » ، « ط » : « و متر صد فرمانبرى و نوكرى »