از قاجار را با خود متفق ساخته ، مراجعت ، و چون در اين ميان بتحريك اهل فساد مادهء نزاع اشتداد يافته ، و كار بجايى رسيده بود كه اهل محلات خون و مال يكديگر را حلال دانسته ، بنهب اموال و قتل نفوس يكديگر مىپرداختند ، رحيم خان پاى ثبات بند نكرده عازم گرايلى ، و اللّه قليخان داخل استرآباد گشته ، كس روانهء مازندران ، و ذو الفقار خان را كه يار و مددكار خود مىدانست ، بداد خواست . او نيز بجمعيت تمام آمده ، دست تعدى بر دور و نزديك گشاد .
بعد از چندى سرپنجهء هوس ايالت گريبانگير خاطر ذو الفقار خان گشته « 1 » چون اللّه قلى خان را مخل و مدعى خود مىدانست او را گيرانيده ، شب گوسفندوار مذبوح ساخت . بعد از اينكه اين حركت بسمع خديو كامگار رسيد ، بعزم دفع آن ماده فساد افتاد . با جمعيت زياد بسرعت برق و تندى باد عازم استرآباد گشته ، چون آوازهء توجه موكب همايون سامعه ذو الفقار خان را گوشمال داد ، چنان كه دأب 483 يالبندان 484 ميدان لاف و خودفروشان بىمايه بازار گزاف است ، توپخانه را از راه پس به راه انداخته ، خود بعزم استقبال پيش آمد ، اما از خارج شهر قيقاجانداز 485 سهم صلابت گشته ، بعد راه را كج كرده ، يكران پهلوانى را بجانب مازندران تاخته بعد از ورود موكب جهانگشا به بسطام خبر فرار او بعرض و الا رسيد . پس كس بآوردن پادشاه كه در ارض اقدس توقف داشت ، روانه ساختند . چون در آن اوان تركمانيهء يموت ساكن دشت قبچاق اظهار بغى 486 و نفاق « 2 » مىكردند . تنبيه ايشان را از لوازم دانسته تفنگچيان پياده را روانهء استرآباد كرده ، خود از راه دهنه « 3 » 487 مركب ايلغار را تيزتك ، و در يك شب از بسطام وارد كنار اترك ، و فوجى از آن گروه بدرگ را ، عرصهء بلارك ساخته ، وارد استرآباد شدند .
بعد از پنج شش روز موكب شاهى از مشهد مقدس بتعجيل وارد شده ، آن
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « بعد از چندى سرپنجهء هوس ايالت گريبان خاطر ذو الفقار خان را گرفته . »
( 2 ) - در نسخهء « و » : « شقاق »
( 3 ) - در نسخهء « ب » و « و » : « كفشگرى »