كنند ، اما عبدالله بن رواحه اين رأى را نپذيرفت . او استدلال كرد ، چه دليلى دارد كه ما جنگ نكنيم . ما براى خدا و كسب رضاى او مىجنگيم . ما با نيروى دين مىجنگيم ، نه با تعداد و توان نظامى . دو راه در پيش رو داريم : شهادت يا پيروزى ، و هر دو براى ما سعادت است . « 1 » مسلمانان با اين سخنان ، يكدل شده ، عزم جنگ كردند و وقوع نبرد حتمى شد . اين تصميم نشان مىدهد كه نابرابرى يكجانبه هم نبود . اگر برترى مادى با روميان بود ، مسلمانان در مقابل برترى معنوى داشتند و همين برترى معنوى بود كه آنها را چنين شجاع و بىپروا ساخته بود .
ب - نبرد و عقب نشينى
سپاهيان اسلام و روم در نقطهاى موسوم به « مشارف » رو در روى يكديگر قرار گرفتند . مسلمانان شايد بهدليل آنكه اين نقطه براى جنگيدن مناسب نبود ، به جايى بهنام موته كه اين جنگ نيز به نامش مشهور است ، تغيير موضع دادند و دو سپاه جنگ سختى كردند . « 2 »
گفتنى است كه رسول خدا ( ص ) هنگام اعزام سپاه اسلام سه نفر را تعيين كرد كه در صورت شهادت هر كدام ديگرى فرمانده باشد . « 3 » وقتى جنگ شروع شد ، آن سه نفر پس از نبردى جانانه ، يكى پس از ديگرى به شهادت رسيدند و خالدبن وليد از سوى سپاهيان به فرماندهى برگزيده شد . خالد ابتدا به انديشهء عقبنشينى فرو رفت ، اما اين كار دشوار بود ، زيرا اگر عقبنشينى تبديل به فرار مىشد ، شايد يك تن از مسلمانان زنده نمىماند .
از يك گزارش تاريخى استفاده مىشود كه اولين اقدام خالدبن وليد تغيير سازماندهى سپاه اسلام بود . او آرايش نيروها را تغيير داد و به دشمن چنين وانمود كرد كه براى او نيروى كمكى رسيده است . دشمن كه اين تغيير را ديد ، پنداشت كه واقعا براى مسلمانان كمك رسيده و به هراس افتاد . « 4 » خالد موقع را غنيمت دانست و عقبنشينى كرد و مسلمانان به سرعت به مدينه بازگشتند . ترديدى نيست كه اگر جريان نبرد ادامه مىيافت ،
هامش
( 1 ) - كامل ، ج 2 ، ص 235 ، نقل به مضمون ؛ مغازى ، مترجم ، ج 2 ، ص 580 .
( 2 ) - كامل ، ج 2 ، ص 236 - 237 .
( 3 ) - همان ، ص 234 .
( 4 ) - مغازى ، مترجم ، ج 2 ، ص 583 .