تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
نوح با وزير عبد اللّه عزير مشورت كرد ، و او به سبب تهمتى كه در مقدّمه مذكور است مستشعر و هراسان بود ، ملك را گفت : ناصر الدّين را لشكر بىاندازه جمع است و ساز و تجمّلى فراوان ، طريق آنست كه كافّهء مماليك و امرا و معارف حضرت و عامّهء حشم به خدمت او پيوندند . ملك نوح عشوهء او بخريد ، و به زرق و شعوذهء او مغرور شد . بر اين موجب نامه به ناصر الدّين نوشت و لشكر را به وى فرستاد . ناصر الدّين را وقوف افتاد كه سبب اين تقاعد تسويل و تخييل وزير است ، و مقصود او در اين باب آنكه سعى ناصر الدّين فاتر شود . سيف الدّوله محمود را با بيست هزار سوار به بخارا فرستاد ، تا طوعا او كرها نوح را حاضر گردانند ، و ابو نصر بن ابى زيد را به وزارت نامزد كرد ، و در صحبت اين لشكرها به بخارا فرستاد ، و عبد اللّه بن عزير چون از اين حال خبر يافت ، جهان بر او تنگ شد ، و به مهربى متوارى بنشست ، و ابو نصر بن ابى زيد به حضرت رسيد . نوح را بر حكم ناصر الدّين مزيدى نبود ، و وزارت بر او مقرّر داشت . ناصر الدّين به ملك نوح نامه كرد در تقرير خيانت ابن عزير ، و ميل او به جانب ابو على ، و درخواست كه او را به دست وى باز دهد . ملك اين التماس به اجابت مقرون داشت و پيش از وصول سيف الدّوله ابن عزير را به دست آورد ، و او را و ايلمنكو حاجب را و ابو على را به وى فرستاد ، و ناصر الدّين ابن عزير را به قلعهء جرديز محبوس كرد ، مقامى كه اگر در خواب [ و ] خيال وحشت آن موضع بديدى زندگانى بر او منغّص شدى ، و جهان بر چشم او تاريك و مستوحش گشتى . در ميان آن حال ايلك با قبايل و خيول تركستان به اعالى ماوراء النّهر رسيد ، و به ناصر الدّين رسول فرستاد ، و كلمهء مصالحت و مهادنت از سر گرفت ، و او به حكم تفادى و تقاعد ملك نوح از كفايت آن مهم به صلح تن داد ، و ميان ايشان معاهده‌اى رفت كه قطوان سدّى حايل و حدّى مانع باشد . ميان هر دو