تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧

ذكر بهاء الدّوله و مآل كار او

چون ولايت سجستان سلطان را مسلّم شد ، بهاء الدّوله رغبت موالات و خطبت مصافات آغاز نهاد ، و به حكم جوارى كه ميان هر دو مملكت و قرب دارى كه ميان هر دو ولايت بود ، همواره سبيل مكاتبات و مخاطبات مسلوك مىداشت ، و راى سلطان را به حكم شرف ابوّات و خصايص ذات او آن تودّد و محبّت موافق مىآمد ، و به حكم كفاءت ملك و علوّ شرف هر دو خانه ميان ايشان در مواصله سخن رفت ، و در اين باب سفيران در ميان آمدند ، و دلها بر مودّت قرار گرفت ، و نيّتها در اتّحاد صافى شد . سلطان مىخواست كه آن موالات به مجاهرت رسد ، و اين مصافات به مصاهرت پيوندد . قاضى ابا عمرو بسطامى ، كه شيخ اهل حديث بود به نيشابور ، و وجاهت قدر و نباهت ذكر و رزانت راى و فطانت علم او در اقطار جهان ساير و منتشر ، بدين سفارت به فارس فرستاد . بهاء الدّوله در اجلال و اكرام او آنچه لايق بود تقديم داشت . متعاقب وصول او بهاء الدّوله را عارضه‌اى حادث شد ، و آن مهم در تعويق افتاد ، و نيز فخر الدّوله كه عمّ و قايم مقام پدر و حاكم دودمان و بزرگ خاندان بود ، به بغداد مقيم بود ، و بىمشورت او اتمام آن كار نامتصوّر . قاضى را به بغداد فرستاد ، تا آن مفاوضه به مسامع او رساند ، و رضاى او در اين قضيّت حاصل كند . چون او از بغداد بازگشت بهاء الدّوله جهان خالى كرده بود و وفات يافته . پسر او ابو شجاع قايم‌مقام پدر شده ، و از سرير خلافت به تقرير منصب او مثال صادر گشته . او را سلطان الدّوله لقب داده ، و لشكر سر بر خط مطاوعت او نهاده ، و به حكم آنكه مخاطب در آن رسالت پدر بود ، جواب او به وجه نتوانست داد ، امّا قاضى را به اكرام تمام بازگردانيد ، و در هواخواهى سلطان و مخالصت مراسلتى مشبع و مكاتبتى مستوفى
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 157 | رشيد الدين فضل الله همدانى