تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
اصدار كرد . و امير ابو الفوارس برادر او به كرمان مقيم بود ، و ما بين هر دو برادر مفاتحهء مشاحنتى ظاهر شده . سلطان الدّوله به مدافعت او [ لشكر ] به كرمان فرستاد ، [ 61 ] تا آن ولايت از دست او انتزاع نمايد . مصاف دادند . لشكر ابو الفوارس شكسته شد ، و او به قصد خدمت سلطان به سجستان رفت . سلطان به زبان نوّاب امير نصر بن ناصر الدّين به دو پيغام داد تا مقدم او مكرّم دارد ، و در اقامت انزال و مراعات حشم او تنوّق و تكلّف واجب بيند ، و ده هزار دينار ترتيب دهد و به دو فرستد ، امير نصر در تقديم ابواب اكرام بغايتى رسانيد كه جهانيان تعجّب نمودند كه مثل آن بذل و سخاوت از ابر و دريا مستغرب بوده است ، على الخصوص از همّت و مروّت بشر . چون به حضرت سلطان رسيد ، به استقبال او بيرون آمد ، و در اجلال و تعظيم او مبالغت فرمود ، و از زر و سيم و خيل و انعام چندانكه در وهم نگنجد و در همّت بشريّت نيايد ، مگر در همّت شاهان انعام كرد ، سه ماه ملازم حضرت سلطان بود ، از فرزندان صلبى گرامىتر ، و از برادران نسبى عزيزتر ، بعد از سه ماه عزم ولايت خويش كرد ، و از سلطان مدد و لشكر خواست . سلطان به خزاين بسيار و ساز و سلاح فراوان مراعات كرد ، و ابو سعيد طايى را ، كه از افاضل كتّاب و معارف حسّاب بود ، در خدمت او روان گردانيد . امير ابو الفوارس با آن سپاه به كرمان شد ، و لشكرى كه آنجا مقيم بود ، چون دانستند كه طاقت مقاومت ندارند ، از پيش برخاستند ، و او در مملكت خويش بر قاعده متمكّن بنشست ، و ابو سعيد بعد از انتظام حال و استقرار كار او با سپاه خود بازگشت ، و از بهر مراقبت و محافظت حرمت سلطان كس تعرّض او نرسانيد ، تا سلطان عزم غزنه كرد ، و مهابت رايت او دور افتاد . امير ابو الفوارس بىظهير و مجير بماند ، سلطان الدّوله باز لشكر فرستاد ، و او را شكسته به همدان گريزانيد ، پيش شمس الدّوله ؛ و او به اهتمام مناظم احوال و اغتنام قيام به مصالح او مبالغت نمود ، و يكچند پيش او مقيم بود . بعد