تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
كوس و نهيب برق شمشير پرمشعله شد . از بوارق شمشير رشاش خون باريدن گرفت . ايلك پانصد غلام ترك پياده در پيش لشكر سپر كرده بود كه به زخم تير موى مىشكافتند . بحر حرب در موج آمد ، و زمين مصاف متزلزل شد . سلطان چون حدّت بأس و شدّت مراس مشاهدت كرد ، بر پشته‌اى برآمد ، و در حضرت بارى تعالى به تكفير يمين و تعفير جبين بايستاد ، و به تضرّع تمام به دو پناهيد ، و از او نصرت خواست و نذرها تقديم كرد ، و صدقات را ملتزم شد . و پاى بر پشت پيل خاصّ آورد ، و از نيّتى صافى و يقينى صادق بر قلب ايلك خان حمله كرد . فيل صاحب رايت ايلك را در ربود و در هوا انداخت ، و خلقى را زير پاى پست مىكرد ، و به خرطوم از پشت اسپ مىانداخت ، و به دندان از هم مىشكافت ، اولياى دولت سلطان از حرص فرصت و نشاط نصرت بجوشيدند ، و شمشير به تضريب خصمان برخاست ، و زبان سنان در طعن آمد . لشكر ترك به ترك مقام بگفتند و راه هزيمت گرفت ، و لشكر سلطان ايشان را به قهر و كسر به ماوراء النّهر انداختند ، چنان كه در خراسان از ايشان نشان نماند . چون سلطان را اين فتح سنى و نجح هنى تمام گشت ، و فورت آن مهم و سورت آن ملمّ فرو نشست ، عزم مناهضت نواسهء شاه مصمّم كرد كه يكى بود از اولاد ملوك هند ، و سلطان بعضى ممالك كه از كفّار ستده بود به دو سپرده ، و زمام آن نواحى به دست امانت او داده و بر او اعتماد كرده ؛ در اين وقت از ربقهء دين و خلعت اسلام برون آمده بود ، و به رداى كفر مرتدى شده و مرتدّ گشته . از مقام خويش به يك ركضت بر سر او تاخت ، و او را منزعج و منهزم از آن خطّه بيرون انداخت . [ 49 ] و اين دو فتح عظيم و دو كار جسيم برهانى ساطع و حجّتى قاطع بود بر علوّ جاه سلطان و كمال اقبال و تأييد الهى و مدد قوّت سماوى . در كنف نصرت و دولت روى با دار الملك غزنه نهاد ، و اللّه اعلم بالصّواب .