تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
سباشى تگين با چند كس معدود جان به تگ پاى ببردند ، و از جيحون بگذشت و به ايلك خان پيوست ، و ايلك خان جعفر تگين را با شش هزار سوار به بلخ فرستاده بود تا سلطان را از قصد سباشى تگين مشغول مىدارد . و سلطان چون خاطر از او بپرداخت ، عنان برتافت و ناگاه بر سر ايشان تاخت . امير ابو المظفّر نصر به طرد سواد و حصد فساد ايشان قيام نمود ، تا همگنان را از عرصهء خراسان بيرون كرد . ايلك خان از اين غصّه بىآرام شد . به قدر خان ملك ختن فرستاد و از او مدد خواست . درياى حشم ترك به جوش آمد ، و از اقصاى اماكن و مساكن خويش روى به دو نهادند ، و لشكر ماوراء النّهر بجملگى جمع كرد ، و با پنجاه هزار عنان از جيحون گذر كرد ، مغرور به حول و قدرت قدر خان ، و كثرت عديد و بأس شديد ، و خبر ورود او به طخارستان به سلطان رسيد . حالى كوچ كرد و به بلخ رفت تا مادّهء طمع ايشان از آن نواحى منقطع گرداند ، و راه زاد و علفه بر ايشان بسته شود ، و به ترتيب اسباب حرب مشغول گشت . و از اصناف ترك و خلج و هندو و افغانى و حشم اغوز لشكرى فراوان جمع كرد ، و بر چهار فرسنگى بلخ به پل چرخيان به موضعى فسيح عريض فرو آمد . ايلك با حشم خويش به محاذات او نزول كرد . آن روز جوانان لشكر چالش مىكردند ، تا بساط ظلمانى شب گسترده شد . بر ميعاد محاربت از يكديگر جدا شدند . سلطان قلب لشكر به امير نصر برادر خود و والى جوزجان ابو نصر فريغونى و ابو عبد اللّه الطايى سپرد ، با جمعى از افراد اكراد و جنود هنود ، و امير حاجب كبير التون تاش را به ميمنه فرستاد ، و ميسره به ارسلان جاذب سپرد ، و حصن قلب به پانصد سر فيل استوار كرد . ايلك خان خويشتن در قلب بايستاد ، و قدر خان را با لشكر ختن بر ميمنه بداشت ، و ميسره به جعفر تگين سپرد ، روى به هم آوردند . جهان از غريو رعد