ذكر فتح قلعهء بهيم نغرا
سلطان بعد از اين دو فتح نامدار بر قصد استراحت و نيّت استجمام به دار الملك غزنه آمد ، تا چند روز جياد و انجاد را آسايش دهد . پس چون فلك سكون خويش در حركت ديد ، و چون ستاره آسايش در سفر يافت ، و همگى اوقات او بر ابتناى ذكر جميل و اقتناى اجر جزيل موقوف و مصروف بود ، و به موجب اين قضيّت نيّت غزوى ديگر مصمّم كرد كه اعلام اسلام بدان مرتفع گردد ، و رايات كفر و شرك بدان منتكس و نگونسار شود .
چون از اين سال سنهء . . . [ تسعين ] و ثلثمايه ربيع الآخر بگذشت ، نهضت فرمود . چون به شطّ ويهند رسيد ، پال بن اندپال با لشكرى فراوان به مقابل آمد ، و از آنگاه باز كه شهباز صبح از نشيمن افق پرواز كرد ، تا غراب ظلمت بال بگشاد ، آتش محاربت مىسوخت ، تا از تيغ دليران حقايق زمين رنگ شقايق گرفت . نزديك بود كه چشمزخمى رسد ، و كفّار چيرهدست شوند ، امّا سلطان با خواصّ غلامان خود حمله كرد ، و اقدام كفّار از مواقف خويش زايل شد . بيكبار هزيمت شدند ، و سى سر فيل حصين هيكل كوهصفت درياگذار از آن كفّار به دست سلطان افتاد .
اعوان اسلام بر عقب كفّار مىرفتند ، و ايشان را در متون هضاب و بطون شعاب مىكشتند . سلطان به نفس خويش در طلب آن مخاذيل حركت فرمود ، و از اهل شقاق و نفاق خلقى بسيار را بر زمين انداخت ، و به پايان قلعهء بهيم نغرا فرو آمد ، و آن قلعهاى است در ميان آبى بسيار بر تند كوهى رفيع و جايى منيع بنياد نهاده ، و اهل هند آن را مخزنهء صنم اعظم ساخته ، و قرنا بعد قرن ذخاير و خزاين بر وجه تقرّب به آنجا نقل كرده ، و آن را سبب نجات و رفع درجات دانسته ، و وسيلت قربت و زلفت به حضرت بارى تعالى ساخته .
سلطان پيرامون آن قلعه فرو گرفت ، و به دلى قوى و عزمى درست با