تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
حفظهء آن قلعه جنگ آغاز نهاد . چون آن قوم قوّت مغاوير بر حروب و شوكت مساعير خطوب بديدند ، هول و فزع مسكهء تماسك ايشان بستد ، و خوف و رعب دل و درون ايشان فرا گرفت ، و كمند قهر در گردن همه انداخت ، تا به زنهار آمدند ، و به شعار سلطان مجاهرت كردند ، و در قلعه بگشادند ، و خود را در خدمت ركاب سلطان در خاك انداختند . سلطان را از فوايد آن قلعه و بقعه تمرهء غراب و زبدهء احقاب روى نمود ، و از ذخاير و زواهر جواهر و بنات معادن و خزاين چيزى يافت كه انامل كتّاب و اوارج حسّاب از حدّ و عدّ آن قاصر و فاتر آيد ، و با والى جوزجان و خواصّ خويش در اندرون قلعه رفت ، و حجّاب خود التون تاش و آسغ تگين به حراست خزاين زر و سيم نصب كرد ، و جمله بر پشت رحال و جمال نقل كرد . آنچه در ضبط كتّاب و حسّاب آمد ، هفتاد هزار بار هزار درم شاهى بود ، و هفتصد هزار و چهار صد من زرّينه و سيمينه ، و از اصناف جامه‌هاى رومى و چينى و سوسى و ديگر انواع چندان بود كه پيران دولت و دبيران حضرت از ضبط آن عاجز آمدند . در جمله موجودات يك خانهء بزرگ بود از سيم خام ساخته ، سى گز طول و پانزده گز عرض ، به تخته‌هاى عريض ترتيب داده ، و به علاقات محكم كرده كه جمع و تفريق و طىّ و نشر و حطّ و نصب آن آسان بودى ، و شراعى از ديبا به دو قايمهء زرّين و دو قايمهء سيمين در سر آن كشيده . سلطان جمعى ثقات از معتمدان حضرت به حفظ آن قلعه باز داشت ، و در ضمان نصرت و كنف قدرت روى با غزنه نهاد ، و چون در مقرّ عزّ و ساحت دولت خويش قرار گرفت ، بفرمود تا در ميان سراى او بساطى بگستردند ، و از درهاى ستاره پيكر و يواقيت نارگون و زمرّدهاى آس رنگ و پاره‌هاى الماس تمام سنگ بريختند ، و وفود اطراف و سفيران اقطار حاضر شدند ، و انگشت تعجّب در دندان تحيّر گرفتند .