تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
سرخك به دو نامه فرستاد ، و او را به مواعيد زور و اقاويل غرور بفريفت ، و به اغاثت و مساعدت و مقاومت ايلك موعود گردانيد ، و او بر اميد آن عشوه به صوب بخارا رحلت كرد . چون به چاه حمّاد رسيد ، لشكر او به مقاسات اسفار و معانات اخطار متبرّم گشته بودند ، و از مداومت ضرب و حرب به ستوه آمده ، او را فرو گذاشتند ، و پيش سليمان و صافى رفتند كه حاجبان ايلك بودند . از حال ضعف مراكب و خفّت مواكب و فلول مضارب و [ انسداد ] وجوه [ مطالب ] او خبر دادند . تا منتصر را خبر شد ، لشكر بسيار پيرامون خيمهء او درآمده بودند . ساعتى به مطاردت و مجادلت ايشان بايستاد ، پس روى به هزيمت نهاد . برادران و خواصّ او را به رباط بشرى بگرفتند و به اوزكند فرستادند . منتصر به حلّهء ابن بهيج اعرابى افتاد كه ماهروى نامى از قبل سلطان بر سر ايشان عامل بود . ايشان را بر قصد او تحريض داد ، و چون شب درآمد ، اجلاف عرب بر او هجوم كردند و جان عزيز او بر باد دادند ، و خونش بر خاك ريختند ، و قالب او [ به ديه ماى ] مرغ از ناحيت رودبار زمّ در خاك كردند ، در ماه ربيع الاوّل سنه خمس و تسعين و ثلثمائه و چون خبر اين رزّيت به سلطان رسيد ، عامل را بگرفت و بزارى زار بكشت ، و حلّهء ابن بهيج بغارتيد ، و يكبارگى شعلهء آل سامان فرو مرد ، و كواكب دولت ايشان ساقط گشت .
وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً
، و السّلام .