سر گرفت ، و از وعد و وعيد و لطف و عنف سخن راند ، و دقايق اعذار و انذار مقدّم داشت . هيچگونه نافع نيامد ، تا قطع اين خصومت و اين معاتبات به مطاعنات و مخاطبات به مضاربات رسيد .
سيف الدّوله عمّ خويش بغراجوق را به مساعدت و موافقت خويش دعوت كرد ، و او بىتلعثمى روى به خدمت نهاد ، و به شعار مظاهرت او تظاهر جست ، و امير نصر بن ناصر الدّين نيز از سر صدق موالات و خلوص مؤاخات در لواى ميمون او روان شد . چون امير اسمعيل از رحلت سيف الدّوله و عزم او به جانب غزنه خبر يافت ، مبادرت نمود و از بلخ روى به غزنه نهاد . اركان دولت و معارف حضرت او به امير سيف الدّوله ملطّفهها روان كردند .
و چون مسافت ميان هر دو برادر نزديك شد ، در اتّفاق و ائتلاف و مجانبت جانب خلاف استئناف رفت ، و سفيران و متوسّطان در اصلاح ذات البين سعى بليغ نمودند ، امّا تقدير آسمانى غالب آمد ، و شرر شرّ مشتعل شد ، و امير سيف الدّوله انصار خويش را عرض داد و صفها بياراست ، و ميمنه و ميسره تسويت داد ، و كمات و حمات جيوش او چون شير شرزه كه به هنگام جنگ چنگ در گريبان نهنگ زنند ، و در گاه نبرد چون گرد با باد هوا درآويزند ، در مبارزت آمدند .
امير اسمعيل با موالى و مماليك خويش و اصحاب و اتباع پدر در مقابل آمد ، و قلب و جناح به هياكل فيلان چون كوه ثهلان بداشت . چون هر دو فريق بهم رسيدند ، جمله نيزهها بينداختند و تيغها بكشيدند ، و چندان كشش رفت كه شمشير آهنين دل به زارى كارزار آن جوانان خون بگريست .
امير سيف الدّوله حمله كرد ، و از ميغ تيغ سيلاب خون در كوه و هامون براند ، و چهرهء سبز رنگ بنات هند از گلگون خون ابناى حرب ارغوانى كرد ، و بقاياى اسياف در مخارم شعاب راه خلاص و طريق نجات طلبيدند . امير
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 74
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٧٤