تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
استحكام اسحاق « 1 » ، به عهدى كه انصرام و انقطاع هرگز به دو راه نيابد ، و همچنين نسل و ذريّات او را از احفاد و اولاد . و بعد از سه روز از اتمام اختتان ، حق تعالى سه ملايكه نزد ابراهيم « 2 » فرستاد ، و او ايشان را شبيه مردم مىديد ، و ابراهيم بر در خيمه به انتظار مهمان نشسته بود . چون فريشتگان را نزد خود بديد ، به سبب ملاقات ايشان به شتاب برخاست و ايشان را به اعزاز و اكرام بنشاند و احضار سفره و فوايد موايد كه تااكنون آن سنّت او است بجاى آورد ، و او را چنان نمود كه ايشان از آن طعام مىخورند . پس يكى از ايشان ابراهيم را بشارت داد و گفت : من بعد از انقضاى يك سال كامل نزد تو معاودت كنم ، و حق تعالى ترا از ساره « 3 » پسرى خواهد داد . و از حضرت ابراهيم بازگشتند ، و او تشييع و توديع را در عقب ايشان مىشتافت تا آخر الامر بدانست كه ايشان فريشتگانند ، اما نمىدانست كه سبب ارسال آن دو ديگر چيست ، تا حق تعالى بر سبيل كشف و الهام فرمود كه بدى اهل سدوم « 4 » و ظلم و بيداد ايشان بسيار شد و در فسق و فجور به حدّى رسيده‌اند كه بيكبار مستحقّ هلاك و مستعدّ عذاب گشته‌اند . پس ابراهيم در حضرت بارى شفاعت و تضرّع را تقديم نمود و به زارى و ابتهال گفت : اللّهم إنّك الحاكم العادل الذّى لا جور فى قضائك و لا ميل فى حكمك ، حاشاك أن تواخذ الصالح بالطّالح . پس حق تعالى گفت : اى ابراهيم ، اگر در ميان ايشان پنجاه مرد صالح بودى ، به بركت ايشان عفو من شامل همه گشتى . ابراهيم شفاعت و تضرّع كرد تا به ده كس باز آمد و اين ده مرد صالح نيز در ميان ايشان يافت نشد . پس حكم خداى تعالى به ايشان نافذ شد و بلاى مبرم به ايشان فرود آمد و مادّهء كبريتى از زمين متصاعد گشت و آتش از فلك
هامش
( 1 ) .Ishak( 2 ) .Ibrahim( 3 ) .Sarah( 4 ) .Sadum