تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
فريشته‌اى از آسمان ندا كرد كه اى ابراهيم « 1 » دست از ايلام و جراحت اسحاق « 2 » كوتاه كن چه قوّت ايمان تو ظاهر گشت و اخلاص تو در طاعت و انقياد او پديد آمد . ابراهيم سر برآورد . كبشى ديد به هر دو سرو از درختى آويخته . او را گرفت و فى سبيل اللّه قربان اسحاق كرد . پس چون اين حكايت بر اين سياقت به ساره « 3 » رسيد ، فرياد و فغان از جگر سوخته برآورد و بيهوش گشت ، و مدّت عمر او صد و بيست و هفت سال بود و مدّت عمر ابراهيم صد و سى و هفت سال ، و اسماعيل « 4 » را آن وقت پنجاه و يك سال بود . و هنگام وفات ساره ابراهيم حاضر نبود . چون او را اعلام كردند براى دفن او ضيعتى خرابه نام او حبرون « 5 » بخريد و ساره را در غارى از اين ضيعت دفن كردند ، و دو طبقه بنا كردند ، يكى بالاى ديگرى و سنگها منقور محفور منقوش ، صورتهاى گوناگون انگيخته به چهار قسم كرده ، و آن‌جا اكنون به مقام خليل معروف است ، و در آنجا ابراهيم را بعد از ساره دفن كردند ، و اسحاق و رفقا « 6 » ، زن او را ، و يعقوب « 7 » و ليّا « 8 » زن او را ، و گويند آدم « 9 » و حوّا « 10 » هم آنجا مدفون‌اند . به سبب دفن اين چهار ، اين ضيعه را قرية الاربع « 11 » نام كردند . و چون اسحاق چهل ساله شد و رفقا را بخواست دختر بتوال « 12 » ابن ناخور عمّ او ، و مدّت بيست سال با يكديگر بودند . ايشان را فرزندى نشد براى آنكه زن عاقره بود . اسحاق از حضرت حق تعالى به دعا فرزندى درخواست . به اجابت مقرون شد ، و زنش حامله گشت ، و دو پسر به يك حمل بياورد ، مهين
هامش
( 1 ) .Ibrahim( 2 ) .Ishak( 3 ) .Sarah( 4 ) .Isma'il( 5 ) .Hibrun( 6 ) .Rafaka( 7 ) .Ja'kub( 8 ) .Liyya( 9 ) .Adam( 10 ) .Hawa( 11 ) .Kirjatal - Arba'a( 12 ) .Batu'al
جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 35 | رشيد الدين فضل الله همدانى