تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
فرزندى بخشد . حق تعالى او را وعده داد به فرزندى كه وارث علم و مال و جاه او باشد و خلافت او منتقل شود به ميراث ، و فرزندان و ذريّات او همچون نجوم آسمان و ذرّات زمين بسيار باشد ؛ و نشان وراثت آن بود كه زمين شام را تملك كنند و اعلام داد كه از نسل او چهارصد [ سال ] در غربت افتند در زمينى ديگر و اسير گردند در دست كسانى كه ايشان را استخدام كنند ؛ و بعد از آن چهارصد [ سال ايشان ] را حق تعالى خلاص بخشد و دشمنان ايشان را قهر كند ، آنگاه به وطن قديم عود نمايند ؛ و باز خداوند مال بسيار و ملك و جاه گردند در جيل چهارم ؛ و جيل عبارت از صد سال است . بعد از آن نشان در اسحاق « 1 » ظاهر شد به دو وجه : اوّل آنكه كسانى را كه در مصر بنده گردانيدند فرزندان يعقوب « 2 » بودند پسر اسحاق كه حق تعالى او را اسراييل « 3 » نام كرد . دوم آنكه شام از فرزندان ابراهيم [ جز به ] بنى اسرائيل نرسيد و بعد از آنكه ابراهيم « 4 » را [ عمر ] هشتاد و پنج سال شده بود ، و از فرزند نااميد بود ساره « 5 » ، ابراهيم را دستورى داد تا با هاجر « 6 » مباشرت كرد . آبستن شد و در سال هشتاد و ششم از عمر ابراهيم پسرى آورد : او را اسماعيل « 7 » نام كرد و بعد از سيزده سال از عمر اسماعيل كه نود و نه بود از عمر ابراهيم ، حق تعالى برو تجلّى كرد و حرفها در نام او افزود و فرمود تا خود را با فرزند و نسل او و متعلّقان و بنده و آزاد همه را ختنه كند و هر مولودى كه در وجود آيد و خواهد كه تبع او باشد از حاضر و غايب در روز هشتم ختنه كند ، و اوّل كسى كه ختنه كرد در عالم ابراهيم بود ، و او در آن وقت نود و نه ساله بود ، و بعد از او اسماعيل هم بران سنّت برفت و حواشى و اتباع و اشياع . پس بارى سبحانه و تعالى در اثناى اين وصيّت ابراهيم را به مقدم اسحاق بشارت داد به ثبات و
هامش
( 1 ) .Ishak( 2 ) .Ja'kub( 3 ) .Isra'il( 4 ) .Ibrahim( 5 ) .Sarah( 6 ) .Hagar( 7 ) .Isma'il
جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 31 | رشيد الدين فضل الله همدانى